الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
818
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
وليدبن عقبه در جواب معاويه گفت : به خدا سوگند ما نچشيديم مگر همانقدر كه تو چشيدى و او گستاخى نكرد مگر بر تو ! معاويه گفت : مگر من به شما نگفتم كه هرگز شما نمىتوانيد بر اين مرد خورده بگيريد پس چرا از اوّل به حرف من نكرديد ! در نتيجه از اين مرد شكست خورديد و رسوايتان ساخت ! پس به خدا سوگند كه از جا بلند نشد مگر اينكه فضاى خانه را بر من تيره و تار ساخت . و خواستم كه خانه را بر سر او خراب كنم ! ديگر نه امروز و نه بعد از اين در شما خيرى نيست ! راوى مىگويد : مروانبن حكم وقتى كه شنيد آنچه را كه از حسنبن على عليهما السلام بر سر معاويه و ياران نام بردهاش آمده بود ، نزد ايشان آمد ، ديد همگى در خانه نزد معاويه هستند ، از آنها پرسيد ، اين چه بود كه من شنيدم از غوغا و غرش حسن بر سر شما ؟ معاويه گفت : آرى همينطور بود ! مروان رو به ايشان كرد و گفت : بايد مرا حاضر مىكرديد تا به خدا سوگند كه او و پدرش و اهل بيت را چنان ناسزا و دشنام مىگفتم كه كنيزان و بردگان آنها را با ساز و آواز مىخواندند ! معاويه گفت : اينها نيز چيزى ناگفته نگذاشتند ! آنها مىدانستند كه مروان بدزبان و فحّاش است . مروان گفت : اى معاويه به دنبال حسن بفرست تا بيايد ! معاويه كسى را نزد حسن بن على فرستاد ، وقتى كه فرستاده معاويه آمد ، حسن عليه السلام فرمود : اين طاغوت از من چه مىخواهد ؟ به خدا سوگند كه اگر دوباره از آن حرفها بزند ، گوشهاى او را از باقيماندهء