الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

478

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

حسن عليه السلام فرمود : « سبحان‌اللَّه ! من جنگ با تو را كه بر من روا بود ، به‌خاطر صلاح و وحدت امت ترك كردم ، اكنون از من مىخواهى تا همراه تو با ديگران بجنگم ! » پس از آن معاويه براى اهل كوفه خطبه خواند و گفت : مردم كوفه ! آيا شما تصور مىكنيد كه من براى نماز ، زكات و حج با شما جنگيدم درحالى كه من مىدانستم شما نماز مىخوانيد ، زكات مىدهيد و حج مىرويد ! بلكه من با شما پيكار كردم تا فرمانروايى خودم را بر شما ثابت كنم و خداوند اين را به من داده است درحالى كه شما خوش نداريد ! بدانيد هر مال و يا خونى كه در ميان اين امت ريخته شده ، هدر است و هر شرطى را كه من كرده‌ام زير اين پاهايم گذاشتم ، و هيچ‌چيز اين مردم را اصلاح نمىكند جز سه‌چيز : انجام عطا و بخشش در جاى خودش و بازگرداندن سپاهيان در وقت خودش و جنگيدن با دشمن در خانهء خودش ، زيرا كه اگر شما با ايشان نجنگيد آن‌ها با شما خواهند جنگيد ، سپس فرود آمد . مداينى مىگويد : مسيب‌بن نجيه به حسن عليه السلام گفت : چيزى از تعجب من نمىكاهد كه با وجود داشتن چهل‌هزار نير و با معاويه صلح كردى ! و براى خودت وثيقه و پيمانى روشن نگرفتى ، تا ما بين خود و او عامل اجرايى باشد ! سپس گفت : به خدا قسم آن‌چه را كه من شنيده‌ام ، معاويه جز تو كسى ديگرى را قصد نكرده است !