الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

462

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

پس چون حسن عليه السلام پراكندگى كار خويش را ديد ، كسى را پيش معاويه فرستاد و از او خواست تا صلح كند ، و معاويه نيز عبداللَّه‌بن عامر و عبدالرحمان‌بن سمرةبن حبيب‌بن عبدشمس را فرستاد ، و آن‌ها در مداين نزد حسن عليه السلام آمدند و آن چه خواسته بود ، تعهد كردند و به او قول دادند و با وى صلح كردند كه از بيت‌المال كوفه پنج‌ميليون درهم برداشت كند ، با چيزهاى ديگر كه شرط كرده بود . سپس حسن عليه السلام در ميان مردم عراق به پا خاست و گفت : « اى مردم عراق ! سه چيز مرا نسبت به شما بىعلاقه كرده است : كشتن پدرم ، و ضربت‌زدن شما بر من و غارت كردن اموالم ! » و مردم به اطاعت معاويه درآمدند ، معاويه وارد كوفه شد و مردم با او بيعت كردند . « 1 » 35 - و نيز از زهرى نقل كرده ، مىگويد : مردم عراق با حسن‌بن على عليه السلام به‌عنوان خلافت بيعت كردند ، و حسن عليه السلام با ايشان پيمان بست كه از او حرف‌شنوايى داشته باشند و اطاعت كنند ، با هر كه صلح كند ، صلح نمايند و با هر كه بجنگد بجنگند ! ولى مردم عراق وقتى كه اين شرط را با ايشان كرد ، در كار خود ترديد كردند ، و با خود گفتند : اين يارو همراه شما نيست و اين نمىخواهد بجنگد ! پس از اين كه مردم با حسن عليه السلام بيعت كردند طولى نكشيد كه ضربتى به ران او وارد كردند كه بر نفرت و خشم او نسبت به مردم عراق افزود و از ايشان بيشتر بيمناك شد ، پس به معاويه نامه‌اى نوشت و شرايطى را براى او فرستاد و گفت : « اگر اين شرطها را بپذيرى ، من از تو شنوا و مطيع خواهم بود ، و بايد به تعهدات خود عمل كنى » . نامهء حسن عليه السلام به دست معاويه رسيد ، البته پيش از آن معاويه

--> ( 1 ) - تاريخ طبرى : 5 / 159 .