الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

425

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

خطبه خواند ، سپس فرمود : « اى مردم ! همانا من درحالى وارد صبح شدم كه كينهء هيچ مسلمانى را در دل نداشتم و من به شما چنان مىنگرم كه به خود مىنگرم ! و من تدبيرى دارم كه نبايد شما آن را رد كنيد ! به راستى آن چيزى را كه شما از جماعت نمىپسنديد بهتر از آن چيزى است كه از جدايى مىپسنديد ! و من مىبينم كه بيشتر شما از جنگ روگردان و از پيكار سستى مىكنيد و من نمىخواهم شما را بر آنچه راضى نيستيد مجبور كنم ! همين كه اصحاب امام عليه السلام اين سخنان را شنيدند ، به يكديگر نگاه كردند ، پس كسى كه با وى همراهانى از معتقدان به عقيدهء خوارج بودند گفت : حسن كافر شد همان‌طورى كه پدرش پيش از او كافر شد . پس چند نفر از ايشان به وى حمله بردند ، جا نماز آن حضرت را از زيرپايش كشيدند و لباس‌هاى او را غارت كردند ، حتى رداى او را از شانه‌اش ربودند . پس آن حضرت اسبش را خواست و سوار بر اسب شد و صدا زد : كجايند ؛ مردان قبيلهء ربيع و همدان ؟ ! آن‌ها به جانب امام عليه السلام شتافتند ، و آن قوم را از آن حضرت دور كردند . سپس به قصد مداين حركت كرد ؛ مردى كه عقيدهء خوارج را داشت ، به نام جراح‌بن قبيصه از قبيلهء بنىاسد در سايبان ساباط او را كمين كرده بود ، همين كه امام حسن عليه السلام به مقابل او رسيد ، با خنجرى به جانب او رفت و بر ران او نواخت ، و عبداللَّه‌بن خطل و عبداللَّه‌بن ظبيان بر آن مرد اسدى حمله بردند و او را از پا درآوردند . حسن رضى الله عنه با همان حال ضعف رفت تا وارد مداين شد و در كاخ