الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

105

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

هست ، هر سؤالى كه تو داشته باشى ! و اقيانوسى كه با سطلها قابل تقسيم نيست ميراثى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ما واگذارده است ! تو زبان درازى كردى و پا را از گليم خود بيرون بردى و خودت را گول زدى ؟ جز اينكه اگر خدا بخواهد هنوز شب فرا نرسيده ايمان خواهى آورد ! مرد بيابانى با شنيدن اين سخنان لبخندى زد ! و حسن عليه السلام فرمود : شما در جمع قوم خود نشسته و از روى نادانى و عادت خود ، دربارهء آنچه بين شما گذشته با هم گفتگو كرده‌ايد و گمان برده‌ايد كه محمد بسيار بردبار است و همه عربها با او دشمنند و هيچ كس خونخواه او نيست و تو پنداشته‌اى كه او را مىكشى و خونبهاى او را قبيله‌ات مىدهد ! و خود را آمادهء اين كار كرده‌اى و نيزه‌ات را به دست گرفته و نشان مىدهى كه مىخواهى او را بكشى ! اما اين راه براى تو بسى دشوار است و چشمت بر واقعيّت نابينا ! و جز خوارى و ذلّت چيزى به دست نخواهى آورد ، پس نزد ما آمده‌اى تا مبادا رسوا شوى در حالى كه نزد كسى آمده‌اى كه خير تو را خواهان است ! من از علّت سفرت تو را آگاه مىسازم : تو در شب مهتابى بيرون آمدى ، ناگهان تند بادى وزيدن گرفت ، شب به شدّت تيره و تار شد و آسمان آبستن باران و ابرها در هم فشرده ، و همچون مادّهء گلگونى چنان انباشته بود كه اگر مىآمد تا گلوگاه بود ! و اگر عقب مىرفت سترون بود ، هيچ صداى پايى شنيده نمىشد و هيچ صداى آرام دميدن بر آتشى به گوش نمىرسيد . ابرها روى سرت