الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

104

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

آن مرد گفت : من همواره تو را دشمن داشتم در حالى كه تو را نديده بودم ، و هم اكنون بر كينه و دشمنيم اضافه شد ! راوى مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با شنيدن سخن آن مرد ، لبخندى زد ، ولى ما خشمگين شديم ، و خواستيم با مرد بيابانى برخورد كنيم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ما اشاره كرد كه ساكت باشيد ! پس مرد بيابانى گفت : يا محمد ! تو گمان مىكنى كه پيامبرى در حالى كه بر پيامبران خدا دروغ بسته‌اى و هيچ دليل و برهانى با خود ندارى ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اى مرد بيابانى از كجا فهميدى ؟ ! گفت : تو اگر دليلى دارى به من بگو ! فرمود : اگر بخواهى يكى از پاره‌هاى تن من به تو مىگويد ! و او براى دليل و برهان من محكمتر خواهد بود ! آن مرد پرسيد : مگر پارهء تن هم سخن مىگويد ؟ ! فرمود : آرى ! حسن جان به پا خيز ! مرد بيابانى احساس حقارت كرد و با خود گفت : او خود مقابل من نمىآيد ، يك بچّه را بلند مىكند تا با من حرف بزند ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : او را خواهى ديد كه به خواستهء تو آگاه است پس امام حسن عليه السلام به جانب او شتافت و فرمود : اى مرد بيابانى آرام باش ! تو از يك آدم كودن و پسر فرد نادانى سئوال نمىكنى بلكه او پر آگاه و تو سخت نادانى ! بنابراين اگر تو همچنان ناآگاهى همانا نزد من شفاى درد نادانى تو