الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

103

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

من است . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از جا بلند شد و ما هم از جايمان بلند شديم در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او مىگفت : تو سيب منى ، تو محبوب من و ميوهء دلم هستى ! او را با دستش گرفت و با او قدم مىزد و ما هم مىرفتيم ، تا اينكه پيامبر نشست و ما هم پيرامون آن حضرت نشستيم ؛ به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نگاه مىكرديم در حالى كه او چشم از حسن عليه السلام بر نمىداشت . سپس فرمود : بدانيد كه او پس از من راهنما و هدايت يافته است ؛ اين هديه‌اى از جانب پروردگار جهانيان براى من است ؛ او از من خبر مىدهد و مردم را با آثار من آشنا مىكند و سنّت مرا زنده مىسازد و در كار خود امور مرا عهده دار است ، خداوند به او توجه دارد و به او لطف مىورزد ! خداوند بيامرزد آن كه را كه اين مقام او را بشناسد و نيكى و گرامى داشت مرا دربارهء او رعايت كند ! پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سخن خود را قطع نكرد تا اينكه مردى بيابانى طرف ما آمد ، در حالى كه چماقى را از زمين مىكشيد ، همين كه چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به او افتاد ، فرمود : مردى به جانب شما مىآيد كه با سخنان درشتى با شما صحبت خواهد كرد به طورى كه مو در بدن شما مىلرزد ، و او از چند چيز از شما مىپرسد ، البتّه در سخن او تندى و خشونت است ! پس آن مرد بيابانى آمد و سلام نكرد و گفت : اى محمد ! ما پرسيديم : چه مىخواهى ؟ ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : آرام باشيد !