الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
68
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)
آن كس كه عمرش را بدون بهره بردن از آن شراب ضايع ساخت و تلف نمود سزاوار است كه بر ناكامى و حرمانِ خود بگريد . عَذِّبْ بِما سِئْتَ غَيْرَ الْبُعْدِ عَنْكَ تَجِدْ * أَوْفى مُحِبٍّ بِما يُرْضِيْكَ مُبْتَهِجِ محبوبِ من ! با هر بلايى مرا عذاب كنى ، مرا باوفاترين و صبورترين عاشقِ خود مىيابى كه به هر كارى كه تو را خشنود سازد ، شادمان و مسرورم ولى مرا با دورى و هجران از خودت عذاب مكن كه طاقتِ تحمّل آن را ندارم . وَخُذْ بَقِيَّةَ ما أَبْقَيْتَ مِنْ رَمَقٍ * لا خَيْرَ فىِ الْخَيْرَ إَبْقى عَلى الْمُهَجِ معشوقِ من ! باقيمانده حيات و روح مرا نيز از من بِسِتان ، چون خيرى در آن عشق و محبتى كه همراه با حيات و زندگى باشد نيست [ عاشق بايد همه هستىاش را در راه معشوق بدهد و فانى گردد . ] مَنْ لِى بِإِتْلافِ رُوْحِى فِى هَوى رَشَىٍء * حُلْوُ الشَّمائِلِ بِالْأَرْواحِ مُمْتَزِجِ چه كسى مرا در جان باختن و فانى شدن در عشق آهو بچهاى كه خلق و خوى شيرين و دلپذيرى دارد به گونهاى كه گويا روحها با آن آميختهاند و آن را لطيف و روحانى ساخته ، يارى مىكند ؟ مَنْ ماتَ فِيْهِ غَراماً عاشَ مُرْتَقِياٍ * ما بَيْنَ أهْلِ الْهَوى فِى أَرْفَعِ الدَّرَجِ آن كس كه در راهِ عشق آن آهو بچه بميرد ، زندهاى است كه به بالاترين درجاتِ عاشقان ، نايل گشته است . مُحَجَّبٌ لَوْسَرى فِى مِثْلِ طُرَّتِهِ * أَغْنَتْهُ غُرَّتُهُ الْغَرّا عَنِ السُّرُجِ اگر انسان نقابدار و پوشيدهاى در شبى كه مانند گيسوان آن نگار سياه و تيره است ، سير كند چهرهى تابان آن نگار ، او را از چراغ بىنياز مىكند . أُعْوامُ إقْبالِهِ كَالْيَوْمِ فِى قِصَرٍ * وَيْومُ إِعْراضِهِ فِى الطُّوْلِ كَالْحِجَجِ ساليان طولانىِ لطف و توجّه و وصلِ آن محبوب به كوتاهى روز است و روز قهر و رو برگردانىِ او همانند گذشت چندين سال است .