الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

65

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

اگر زندگى با سعادت مىخواهى ، عاشق شو و در راه عشق بمير و اگر اين توانايى در تو نيست ، سراغِ عشق مرو و عشق را به اهلش بسپار . فَمَنْ لَمْ مَمُتْ فِى حُبِّهِ لَمْ يَعيِشْ بِهِ * وَ دُوْنَ اجْتِناء النَّحْلِ ما جَنَتِ النَّحْلُ كسى كه سختىهاى عشق را تحمل نكند و در راه آن جان نسپارد ، نمىتواند با عشق زندگى كند و از ثمراتِ آن بهره‌مند گردد ، چنان چه بدون تحمل سوزش گزيدنِ زنبور عسل نمىتوان از شيرينى عسلِ آن برخوردار گرديد . تَمَسَّك بِأَذْبالِ الْهَوى واخْلَعِ الْحَيا * وَخَلِّ سَبِيْلَ الناسِكيْنَ و إنْ جَلّوا به دامنِ عشق چنگ بزن و همراه با آن باش و حيا و شرمى كه تو را وادار به تركِ عشق و محبت كرده ، از خود دور كن و راه و رسمِ عابدهايى را كه در چشمِ مردم بزرگند ولى از عشق و محبت بهره‌اى ندارند رها كن . وَ قُلْ لِقَتِيْلِ الْحُبِّ وَفَّيْتَ حَقَهُ * وَ لِلْمُدَّعِى هَيْهاتِ ما الْكَحَلُ الكَحْلُ به كشته‌ى راه محبتِ دوست بگو كه حق عشق ورزى و دلباختگى را ادا نمودى و به آن كه دم از عشق مىزند ولى بهره‌اى از آن ندارد بگو كه از حريم وصالِ دوست دور هستى هم چنان كه فردى كه سرمه به چشم كشيده ، هرگز همانند فردى كه مادرزاد چشمان سياه دارد ، نمىباشد . إذا كان حَظِّى الْهَجْرَ مِنْكُمْ وَلَمْ يَكُنْ * بِعادٌ فَذاك الهَجْرُ عِنْدِى هُوَ الْوَصْلُ اگر بهره‌ى من از شما ، محروميت از ديدارتان باشد ولى بين من و شما فاصله‌اى نباشد اين حرمان و بىبهره‌گى ، عينِ وصال و قرب به شماست . وَ ما الصَّدُّ إلّاالْوُدُّ ما لَمْ يَكُنْ قِلَىً * وَ أَصْعَبُ شَىْءٍ غَيْرَ إعْراضِكُمْ سَهْلُ روگرداندن شما يارانِ محبوب و عزيزم اگر از روى بغض و كينه نباشد ، عينِ دوستى و محبت است و سخت‌ترين چيز به جز روگردانى شما در نزد من سهل و آسان است . وَ تَعْذِيْبُكُمْ عَذْبٌ لَدَىَّ وَ جَوْرُكُمْ * عَلَىَّ بِما يَقْضِى الْهَوى لَكُمُ عَدْلُ