الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

64

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

ديگرى حكايت كند و معارف توحيدى و معرفت نفسى كه در اين قصيده برايت نقل كردم هر آن چه بود كه در خود يافتم و بر نفس خويش اميد داشتم و به آن نايل آمدم و بر زبان حسّ جارى شد و به نظم آمد . واحَسْرَتِى ضَاعَ الزَمانُ و لَمْ أَفُزْ * مِنْكُم أُهَيْلَ مَوَدَّتِى بِلقاء واى بر من ! زمان گذشت و فرصت از دست رفت ولى من موفق به ديدار شما ياران و خويشان اهل محبت و صفا نشدم . وَ مَتى يُؤَمِّلُ راحَةً مَنْ عَمْرُهُ * يَوْمانِ يَوْمُ قِلىً و يَوْمُ تَناء كسى كه نيمى از عمر دو روزه‌اش را در بغض و كينه و نيمى ديگر را در دورى از محبوبش سپرى كرده چگونه مىتواند اميد راحتى و آسايش داشته باشد ؟ هُوَ الحُبُّ فاستلَمْ بِالْحَشا ما الْهَوى سَهْلُ * فَما اخْتارَهُ مُضْنَىً بِهِ نَ لَهُ عَقْلُ عشق و محبت كار بزرگ و دشوارى است . قلب خود را قبل از آن كه مورد هجوم و دستبرد عشق قرار بگيرد نجات بده و حفظ كن . كسى كه مريض عشق و محبت باشد و از عواقب آن آگاه باشد و بهره اى از عقل داشته باشد هرگز آن را انتخاب نمىكند . وَ عِشْ خالِياً فَالحُبُّ راحَتُهُ عَناً * وَ أَوَّلُهُ سُقْمٌ وَ آخِرُهُ قَتْلُ نصيحت مرا گوش كن و عاشق نشو چون راحتى و آسايش عشق و محبت ، رنج و زحمت است و آغاز آن همراه با بيمارى و سرانجام آن كشته شدن و فنا مىباشد . وَ لكِن لَدَىَّ الْمَوْ تُ فِيْهِ صَبابَةً * حَياةٌ لِمَنْ أَهْوى عَلَىَّ بِهَا الفَضْلُ اما در نزدِ من ، مردن در راه عشقِ محبوب ، مرگ و نيستى نيست بلكه براى عاشق ، حيات و زندگى است و اين لطفى است كه از طرفِ محبوب شاملِ حالِ عاشق مىگردد . فَإنْ شِئْتَ أَنْ تَحْيا سَعِيْداً فَمُتْ بِهِ * شهِيْداً و إِلّا فَلْغَرامُ لَهُ أَهْلُ