الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

57

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

گوش كنى وزين و با وقار و ارزشمند مىشوى . فَلَمْ يَدْنُ مِنْها مُوسِرٌ بِاجْتِهادِهِ * وَعَنْها بِهِ لَمْ يَنْأَ مُؤْثِرُ عُسْرَةٍ غنى و بىنيازى هر چند كوشش نمايد به حضرت محبوب نزديك نشود و كسى كه راه فقر و نادارى را اختيار كرده به كوشش از او دور نشود . بِذاكَ جَرى شَرْطُ الْهَوى بَيْنَ أَهْلِهِ * وَطائِفَةٌ بِالْعَهْدِ أَوْفَتْ فَوَفَّتْ سنّت عشق و عاشقى در ميان اهلش پيوسته چنين بوده شرط قبول حضرت محبوب اختيار نمودن فقر است و كسانى كه بر اين عهد پابرجا ماندند حضرت حق نيز پاداش آن‌ها را به طور كامل به آنان مرحمت فرمود . وَعادِ دَواعِى الْقِيلِ وَالْقالِ وَانْجُ مِنْ * عَوادِى دَعاوٍ صِدْقُها قَصْدُ سُمْعَةٍ از اسباب قيل و قال و خودنمايى بپرهيز و آن‌ها را دشمن بدار و خود را از شرّ ادعاهايى كه مانع وصول به حقيقت است و حتى صدق آن‌ها موجب حبّ جاه و ريا مىشود نجات بده . فَأَلْسُنُ مَنْ يُدْعى بِأَلْسَنِ عارِفٍ * وَقَدْ عُبِرَتْ كُلُّ الْعِباراتِ كَلَّتِ هر كسى در مقام توصيف اين معارف و حقايق بر آيد هر چند فصيح‌ترين و گوياترين عارف هم باشد و همه عبارات ممكن را به سلك نظم و نثر بكشد باز از اداى حق مطلب عاجز و لال و درمانده است . وَما عَنْهُ لَمْ تُفْصِحْ فَإِنَّكَ أَهْلُهُ * وَأَنْتَ غَرِيبٌ عَنْهُ إِنْ قُلْتَ فَاصْمُتِ حقيقت مطلب آن است كه آن چه را نتوانى به زبان آورى ، تو سزاوار آنى و آن را درست دريافته‌اى و آن چه را براى ديگران بازگو مىكنى ، از آن بيگانه‌اى و به حقيقت نرسيده‌اى [ زيرا اين معارف قابل گفتن براى مردم نيست ] پس خاموش باش . وَفِى الصَّمْتِ سَمْتٌ عِنْدَهٌ جاهُ مُسْكَةٍ * غَداً عَبْدَهُ مَنْ ظَنَّهُ خَيْرَ مُسْكِتِ انسان خاموش خود را از خوبان و صاحبان عقل مىانگارد و مردم تا زمانى كه