الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

196

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

ايمان . ) هر كس كه سلطان روح او دايم و قايم باشد و قواى جسمانيّه او هميشه در مقام خويش واقف و به كار خود مشغول ، قطعاً از وى معصيت صادر نگردد و از ذكر خداى - عزّوجلّ - فترت او را روى ننمايد و صفت يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ « 1 » ؛ ( شبانه روز ، بىآن كه سستى ورزند ، نيايش مىكنند . ) داشته باشد . - بذل وجود ، جامع همه طاعات است و مثَل اين ، مثَل محبّى است كه از ذخاير و اموال خويش هر لحظه تحفه‌اى ظريف و هديه‌اى شريف پيش محبوب كشد ، چون نگاه كند جز آن چه پيش كشيده پيشكش او نكرده چون چنين بيند خود را پيش كشد و قصّه كوتاه كند ، چه بعد از آن او ملك محبوب شد هر چه او دارد ملك او گشت بىآن كه آن را متوجّه او سازد ، اكنون اين پيش‌كشى است محتوى بر همه پيشكش‌ها همچينن مريد سالك هر چند بذل قوا و معانى خويش در راه خداى - عزّوجلّ - مىكند ، چون نگاه مىكند آن چه مانده بيش از آن است كه انفاق كرده ، غيرت اين دل ، او را از سلوك اين راه دور و دراز و پيمودن اين تيه كه هر چند مىرود ، چون قوم موسى هم چنان بر جاى است ، سرد مىسازد و تبر بر بيخ زده ، هستى خود را پيش مىكشد و خلاص مىشود و نشانه بذل وجود آن است كه به هستى خداى قناعت كند از هستى خويش و گويد چون خداى هست تو خواهى باش خواهى مباش و به مراد خداى قناعت كند از مراد خويش ، گويد : چون آن چه مراد خداى است حاصل است آن چه مراد توست خواهى حاصل باش خواهى حاصل مباش [ و هكذا ] و چون بنده بذل وجود به اين مرتبه بكند و خداى - عزّوجلّ - اين اخلاص در محبّت از وى بيند ، او را هستى عطا بخشد كه زبان آن هستى ، تسبيح خداى باشد و اركانش طاعت خداى ، آن گاه همگى او اطاعت گردد و به عبادات حقيقيّه و معاملات قدسيّه كه پاك از اغراض و رعونات و تكلّفات باشد ايستادگى نمايد و خداى را به خدا پرستش كند ، طاعت پاكيزه و عمل پذيرفته ، آن باشد . - سبب عداوت ابليس - لعنةاللَّه‌عليه - [ با آدم ] آن است كه آدمى براى خلافت عالم

--> ( 1 ) . سوره‌ى انبيا ، آيه‌ى 20 .