الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
197
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)
مخلوق گشته و مقتضى خلافت ، استيلا و تحكّم است بر تمام اجزاى عالم كه ابليس يكى از آن است و او چون مخلوق از نار است ، بر زيردستى صبر نمىتواند كرد و زبردستى مىجويد ، هر آينه او را با كسى كه بر او زبردستى جويد نزاع خواهد بود . وظيفه سالك آن است كه به مقاومت او كمر بسته مقارع ذكر بر زند ، بنيهى خود كه مستودع نور الهى است زند تا آن نور ظهور كند و نار ابليس را منتفى [ منطفى ] سازد . دلا يك دم رها كن آب و گل را * صداى عشق در ده جان و دل را چند بر زمين چسبيدن ، پر و بالى بايد گشود كه راه آسمان پيش گيرند . اميرالمؤمنين - عليه السّلام - فرمود : « أنا بطرُق السّماء أعرف منكم بطرق الأرض . » من به راههاى آسمان آشناترم از شما به راههاى زمين . اگر زمين جايى است ، ديديم و اگر خواب و خور كارى است كرديم ؛ اكنون نوبت كارى ديگر است ، سبحان اللَّه از مكرّر آدمى را دل نمىگيرد ، سى سال در جهان به سر برد و مزه جهان چشيد ، اگر سيصد سال هم به سر مىبرد همين است و همين است اگر صد سال در مشكى كنى دوغ . . . عارفان نشان طورى جز اين طور مىدهند ، آخر « لكلّ جديدٍ لذّة . » ؛ ( براى هر امر جديدى لذّتى است . ) مدتى هم دست به آن گيريم لاسيّما كه مىگويند در آن طور تكرار نيست و پيوسته جديد است . هر زمان نو صورتىّ و نو جمال * تا زنو ديدن فرو ميرد ملال - اى معشر اخوان ! به همّت از سماوات درگذريد و بر زمين مپاييد و خود را از آن عزيزتر داريد كه در دنيا كه خداى - عزّوجلّ - آن را لاشىء خوانده فانى شويد . پايهى آدمى ارفع است از سماوات ، حيف باشد كه چنين در حضيض ارض فرو رود و خود را از اين تن خاكى باز نشناسد ، پيوسته در پى تحصيل لذّات و شهوات بدن باشد . - به خداى شما سوگند كه در راه خداى ، به ناكامى و نامرادى و بىكسى و سختى و تنهايى بسر بردن بهتر است كه در راه طبع به همه مرادى رسيدن و به همه كامى ظفر