الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
130
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)
« كفاك بعمله تركه الدنيا . » براى عمل او همين تو را بس كه دنيا را ترك كرده است . - در بيابان غلامى را ديدم ، هنوز به حدّ بلوغ نرسيده بود و تنها مىرفت و لبهايش حركت مىكرد . سلام كردم ، جواب داد . گفتم : به كجا مىروى ؟ گفت : « إلى بيت ربى . » به سوى خانهى پروردگارم . گفتم : چه مىگويى ؟ گفت : كلام خدا مىخوانم . گفتم : تكليف بر تو جارى نشده . گفت : مرگ كوچكتر از من را گرفته . گفتم : قدمهايت كوچك است و راه طولانى ، گفت : « إنّما علىَّ نقل الخُطا ، وعليه البلاغ . » آن چه بر عهدهى من تنها گام برداشتن است و رساندن به دست خدا است . گفتم : زاد و راحله تو چيست ؟ گفت : زاد من يقين من و راحله من دو پاى من است . گفتم : از تو از نان و آب سوال مىكنم . گفت : « أى أعمى ! أرأيتَ لو دعاك مخلوقٌ إلى منزله أكان يجمل بك أن تُحمل زادَك إلى منزله ؟ ! » اى نابينا ، اگر آفريدهاى تو را نزد خود بخواند آيا براى تو شايسته است كه توشه و آذوقه خود را همراه با خود به منزل او ببرى ؟ ! گفتم : خير ، گفت : « إنّ سيّدى دعا عبادَه إلى بيته ، و أذن لهم فى زيارته ، فحملهم ضعفُ يقينهم على حمل أزوادهم ، و إنّى استقبحتُ ذلك . فحفظتُ الأدب معه ، أفَتَرَاه يُضيِّعنى ؟ » همانا آقاى من بندگانش را به خانهاش دعوت كرده و به ايشان اجازه داده است در زيارتش ، پس ضعف يقينشان ايشان را وادار كرده بر برداشتن توشهشان و من اين را قبيح مىدانم . پس ادب با او را حفظ كردم . آيا خيال مىكنى كه مرا ضايع كند ؟