الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
131
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)
گفتم : حاشا و كلا . سپس از چشمم غايب گشت . وى را نديدم تا آن كه به مكه رسيدم ، او را ديدم ، چون چشمش به من افتاد گفت : « أيّها الشيخ ! بعد ذلك الضعف من اليقين ؟ ! » اى شيخ آيا هنوز بر همان يقين ضعيف باقى هستى ؟ - وقتى با ياران خويش در مسجد بودم ، جوانى را ديدم پيراهنى كهنه در بر داشت ، گفت : مىدانى براى غريبان حقى است ؟ فردا به فلان محله بيا و نشانى خانه من پرس من مرده باشم ، مرا بشوى و در اين پيراهن كفن كن و به خاك بسپار . پس همان گونه شد كه گفته بود . من به كفن و دفن وى مشغول بودم ، چون خواستم لحد بر وى گذارم ، دامنم بگرفت و گفت : اى فتح ! اگر مرا نزديك حق منزلتى بود تو را پاداشى دهم بدين عمل كه در حق من كردى ، سپس گفت : مرد چنان ميرد كه زيسته ، پس ازاين كلام خاموش شد . - وقتى از راهبى سوال كردند از راه به خدا ، گفت : ويحك ! آن جا كه روى آورى آن جاست . - با سى نفر از اهل كمال مصاحبت داشتم ، همه پرهيز از مصاحبت خلق و كم خوردن داشتند . - اهل معرفت آن قومند كه چون طلب كنند از خدا كنند . - هر كه مواظبت و ملازمت بر دل كند آن جا شادى محبوب پديد آيد و هر كه خدا را برگزيند بر هواى خويش ، از آن جا دوستى خداى تعالى پديد آيد و هر كه آرزومند به خداست ، روى بگرداند از هر كه جز او است . گفتار - « من أدام النظرَ بقلبه ، ورثه ذلك الفرحَ بالمحبوب ؛ و من أثّره على هواه ، ورثه ذلك حبَّه إيّاه ؛ و مَن أشتاق إليه و زهد فيما سواه و رعى حقَّه و خافه بالغيب ، ورثه ذلك النظرَ إلى وجهه الكريم . »