الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

105

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

اهل معرفت است و علاوه بر فضايل علمى ، از اهل كمال و معرفت و به صحبت فيضى دكنى در هندوستان رسيد و به مرگ مفاجات ، سال 957 در اگره در گذشت . وى را ديوانى است داراى هفتاد هزار بيت شعر كه مثنويات متعدد دارد به نام رشحات الحيات اسرار مكتوم [ مكنونه ] نقش بديح . « 1 » شعر - چون رد و قبول همه در پرده غيب است * زنهار كسى را نكنى عيب كه عيب است در كعبه اگر دل سوى غير است تو را * طاعت ، گنه است و كعبه ، دير است تو را گر دل به حق است و ساكن بتكده‌اى * خوش باش كه عاقبت بخير است تو را تا كى گويى كه گوى اقبال كه برد * تا كى گويى كه ساغر عيش كه خورد اين‌ها همه افسانه است مىبايد رفت * اين‌ها چو حكايت است مىبايد مرد دل گهر مرسله بندگى است * چاشنى عشق در او زندگى است هر كه مىعشق از اين جام خورد * زندگى اى يافت كه هرگز نمرد آيينه دوست دل روشن است * دل كه نه آيينه بود آهن است راه دل آن‌ها كه نشان داده‌اند * روى نكو ديده وجان داده‌اند آن كه نه جانش به غم عشق زيست * فقر و غنا را چه شناسد كه چيست ؟ ذوق جنون از سر ديوانه پرس * لذّت سوز از دل پروانه پرس روى بتان آينه‌ى كبرياست * ديده‌ى آن ديده‌ى دل را ضياست هر كه گشوده است به معنى نظر * ديده از آن آينه روى دگر و آن كه گرفتار به صورت شده * آينه را گَرد كدورت شده عشق ، بلند آمد و دلبر غيور * در ادب آويز رها كن غرور

--> ( 1 ) . به نظر مىرسد كه وى در جوانى از دنيا رفته است ؛ زيرا فيضى دكنى در سال 1040 قمرى درگذشته و وى 957 قمرى ، حتماً فيضى بايد صد سال عمر نموده باشد .