السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)
303
تفسير هدايت (فارسى)
گفت : از ابو عبد اللَّه - عليه السلام - شنيدم كه مىگفت : « رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه و آله - براى گزاردن نماز صبح با مردم به مسجد آمد ، و چشمش در مسجد به جوانى افتاد كه مضطرب مىنمود و سرش فرو افتاده بود و رنگى زرد و جسمى نحيف داشت و چشمهايش به گودى افتاده بود ، پس به او گفت : اى فلان ، چگونه صبح كردى ؟ گفت : يا رسول اللَّه ، با يقين صبح كردم ، و رسول اللَّه از قول او دچار شگفتى شد و گفت : هر يقينى را حقيقتى است ، پس حقيقت يقين تو چيست ؟ / 322 گفت : يقين من همان چيزى است كه مرا اندوهگين ساخته است ، و شب مرا بيدار نگاه داشته و جگرم را تشنه كرده است پس خودم را از دنيا كنار كشيدم و به زهد پرداختم و چنان است كه به عرش پروردگارم نگاه مىكنم كه براى رسيدن به حساب بندگان نصب شده است ، و آفريدگان به محشر آمدهاند در حالى كه من نيز در ميان ايشانم ، بهشتيان را مىبينم كه در بهشت بر تختها نشسته و به خوشى با يكديگر سخن مىگويند و از نعمتهاى خدا بهرهمند مىشوند ، و نيز چنان است كه گويى دوزخيان را در جهنم معذب و به حال فرياد كشيدن مىبينم ، و گويى اكنون بانگ اشتعال آتش را در گوشهاى خود مىشنوم . پس رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه و آله - گفت : اين بندهاى است كه خدا قلب او را به نور ايمان روشن كرده ، و سپس به او گفت : بر آن حال كه دارى ملازم باش ، و آن جوان گفت : يا رسول اللَّه ! از خدا بخواه كه مرا شهيد شدن در راه تو نصيب كند ، و پيامبر - صلى اللَّه عليه و آله - دعا كرد ، و او بعد از شهيد شدن نه نفر از ياران رسول اللَّه دهمين ايشان بود » . « 21 » [ 6 ] كافر دوزخ را به چشم خود مىبيند ، و آن را با اندامهاى خود لمس مىكند ، و به علم يقين مىداند كه به آن خواهد رفت ، و اين كه خود در گمراهى آشكار بوده است ، در صورتى كه مؤمن با بصيرت قلبى آن را مىبيند و به آن يقين پيدا مىكند .
--> ( 21 ) - بحار الانوار ، ج 70 ، ص 159 .