الشيخ حسين المظاهري

51

تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى)

گفتم : آقا تو كجا مىروى ؟ تو بين مدينه و مكه هستى ، مىخواهى مكه به روى براى چه ؟ مىخواهى به روى آن‌جا طواف كنى . طواف يعنى چه ؟ يعنى دور زدن سنگها . استلام حجر كنى . تقبيل حجر مستحب است . استلام حجر هم مستحب است و بالاخره حجرالاسود با آن همه امتيازهايش ، خانه خدا با آن همه امتيازهايش ، با آن همه مقامش بيش از سنگ و گلى كه نيست . اگر سنگ است چه فرق بين عقيق و حجرالاسود ؟ اگر « لايَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَلاضَراً » چه فرق بين سنگ و گل خانه خدا ، و سنگ و گل حرم حضرت رضا - عليه السلام ؟ اينهايى كه نمىتوانند در مقابل قبر حضرت رضا تسليم بشوند ، يك روز اشكال مىكنند كه گنبدش چرا طلاست ، يك روز اشكال مىكنند كه در حرم را چرا بوسيدى ، يك روز اشكال مىكنند كه چرا مقابلش خم شدى اينها اگر مجال پيدا كنند مثل كسروى ، يك روز هم به خانه خدا اشكال مىكنند . شيطان و نفس‌اماره از كم شروع مىكنند . اول از امامزاده‌ها شروع مىكنند ، چنان كه كسروى از امامزاده‌ها شروع كرد ، و پس از امامزاده‌ها آمد در ائمه‌طاهرين و پس از آن در خانه خدا شك كرد ، و سپس زير همه‌چيز زد . شيعه‌گرى نوشت ، سنىگرى نوشت و پس از آن ادعاى پيغمبرى كرد و پس از آن‌هم ادعاى خدايى . تمام دينها كه از زير سر عمامه‌ها پيدا شد ، زير سر آن عمامه‌اى پيدا شد كه مقام تعبد و تسليم را نداشت . اگر بهاييگرى را ريشه‌يابى كنيد به اين‌جا مىرسيد ، اگر وهابيگرى را - و آن دين ناجنس و بسيار خطرناكى است - بررسى كنيد به اين‌جا مىرسيد ، اگر كسروىگرى ، اگر سنگلجىگرى و بالاخره هرچه هست ، حتى در زمان ائمه‌طاهرين آن فطحيها ، آن واقفىها ، وقتى كه انسان ريشه‌يابى كند ، حتى در بحث سنى و شيعه نيز چنين است . شما ببينيد كه سنى كه در مقابل شيعه ايستاد چرا ايستاد . چه گفت ؟ اما صادق بارها وقتى كه مباحثه مىكرد با ابوحنيفه وقتاده ، دست مىگذاشت روى همين جمله‌اى كه من مىگويم . مىفرمود : آخر تو كه از قرآن چيزى نمىفهمى ، چرا قد در