الشيخ حسين المظاهري

10

تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى)

اول آن‌كه مىفرمايد : « كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَيها » ( شمس / 11 ) « 1 » ؛ يعنى قوم ثمود پيامبر خود را تكذيب كردند . اينك جاى اين سؤال است كه چرا چنين شد ؟ آيا پيغمبر پيغمبر نبود ؟ آيا كوتاهى در انسانيت آنها بود ؟ پاسخ اين است كه كوتاهى در هيچ‌يك از آنها نبود ، بلكه در آن‌جا بود كه طغيانگرى ، يعنى تكبر ، يعنى غرور ، يعنى سرسختى ، يعنى لجاجت بردل اينها حكمفرما شد ، و اين طغيان سرپوشى بود بر عقلهاى آنان . لذا آن تكبر ، آن سرسختى ، آن لجاجت و آن غرور نمىگذاشت كه اينها پيامبرشان را قبول كنند و آن معجزه كذائى را ببينند . آنها حاضر شدند با آن‌كه زنگ خطر برايشان زده شده بود بميرند و دچار عذاب الهى بشوند ، اما نپذيرند كه زيربار حق بروند . نكته دوم اين داستان آن است كه « وَلايَخافُ عُقْبها » ( شمس / 15 ) « 2 » . اينها به سبب آن افكار آلوده و به واسطه لجاجتشان و به علت تكبر و غرورشان عاقبت‌انديش نبودند ، بىفكر كار مىكردند ، و احتمال اين‌كه عذاب آخرت وجود دارد را نمىدادند ، يا اگر مىدادند براى آنها مؤثر واقع نمىشد . اين داستانى كه قرآن مىفرمايد ، به منزله علتى است براى اهميت علم اخلاق در قرآن . قرآن شريف گاهى جامعه را به دو قسمت مىكند ، و يك برداشتى از جامعه ارائه مىدهد كه اين ترسيم و اين برداشت به منزله علت و برهانى براين حقيقت است . اگر من كتاب اخلاقم ، بجا هستم و اگر مىگويم اخلاق واجب مؤكد است ، درست است . قرآن مىفرمايد : مردم دو قسم هستند : يك قسم افرادىكه پاكدل هستند ، عاطفه آنها و وجدان اخلاقى آنها سرمشق زندگى آنهاست ؛ مىفرمايد : اينها حق‌خواه و حق‌جو هستند ، نه فقط حق‌جو ، بلكه وقتى حق را ببينند از بس خشنود مىشوند گريه شوق مىكنند ، « وَاذا سَمِعُوا ما انْزِلَ الَي الْرَّسُولِ تَري اعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الْدَّمْعِ مِمْا

--> ( 1 ) - ثمود به سبب طغيان و سركشى خود تكذيب كرد . ( 2 ) - و از فرجام آن بيم نكند .