الشيخ حسين المظاهري

381

جهاد با نفس (فارسى)

خدايا مىگوييم چقدر افتخار براى ماست . لذا هيچ وقت اين افتخار را نكرديم كه در دل شب ، خدا خدا كرديم ، و هيچ جا نگفتيم كه من آنم كه دعاى كميل را خواندم لذا يك ساعت با خدا خلوت كردم اما اين افتخار را مىكنيم كه من آنم كه نيم ساعت با رهبر عظيم‌الشأن انقلاب خلوت كردم . اين نارسايى ماست . اگر به رهبر عظيم‌الشأن انقلاب ارادت داريم به خاطر اين است كه بندهء خداست چون عبد است به او عشق مىورزيم . وقتى چنين باشد يكى از افتخارات بزرگ براى بنده دعا است چنانچه لذتى در عالم عرفان ، در عالم انسانيت بالاتر از دعا نيست ؛ بايد براى ما از الذ لذات باشد ؛ خلوت كردن عاشق با معشوق برايش از الذ لذات است . شما نمىتوانيد لذتى در اين عالم بالاتر از آن حالى كه عاشق با معشوق در جاى خلوت دارد پيدا كنيد . آيا مىشود لذتى از اين بالاتر پيدا كرد كه معشوق ، عاشق را دعوت كند ؛ وقتى كه حرف مىزند به حرفهايش توجه داشته باشد ؟ آيا لذتى از اين بالاتر مىشود پيدا كرد كه در آن حال خلوت ، معشوق با عاشق خود حرف بزند . ديگر لذتى بالاتر از اين نيست . دعا يعنى اين ، يعنى عبد به در خانه خدا برود ، آن خدايى كه دعوت كرده مىگويد بيا ، بيا ، هر چه هستى بيا ، ترا دوست دارم بيا ، خيلى هم دوستت دارم . تهديدش هم كرده كه اگر نيايى طردت مىكنم ، اگر نيايى با تو قهر مىكنم ؛ بعد هم مىفرمايد : « ليؤمنوا بى » به اين دعوت ايمان داشته باش ، من توجه به تو دارم ، بعد هم بگويد