الشيخ حسين المظاهري
31
جهاد با نفس (فارسى)
وجدان بر جنبه معنوى را خاموش كند ، عذرى آورد و گفت : مىگويند قيامتى هست ، ما به كربلا رفته و حسين ( ع ) را كشته و كار را تمام مىكنيم ، سپس به رى برمىگرديم و در آنجا رياست مىكنيم ، و بعد هم انشاءالله توبه مىكنيم . تصميم گرفت به كربلا برود . چرا چنين تصميم خطرناكى را گرفت ؟ براى اين كه غرايز مال دوستى و جاهطلبى و تأمين آتيه براى فرزندانش طغيان كرده بودند و او مىخواست همهء اين غرايز را از راه نامشروع و گناه ارضاء نمايد . صبح پيش ابنزياد آمد و گفت : آمدهام بگويم كه به كربلا مىروم . عمرسعد به كربلا رفت و قضيه را خيلى داغ تمام كرد . بسيارى از كارهايى كه عمر سعد در كربلا انجام داد ، به او دستور داده نشده بود . رأفت امام حسين ( ع ) در اين چند روز نتوانست او را عوض كند . حتى شب نهم نيز با او جلسه داشت . اما جذابيت امام حسين ( ع ) نتوانست او را بگيرد . خدا نكند انسان كج بشود . خدا نكند جنبهء ملكوتى انسان مغلوب شود . در ميدان نبرد كه بين غرايز و روح انسانى هميشه جنگ برقرار است ، اگر روح انسانى ما مغلوب بشود ، بيچاره مىشويم . بيچارگى به جايى مىرسد كه جذابيت امام حسين ( ع ) هم نمىتواند كارى انجام دهد همچنان كه عمر سعد را نتوانست عوض كند . حتى حضرت امام حسين ( ع ) مرتب اين را گوشزد مىكرده و مىفرمود كه من به تو خانه مىدهم . خلاصه هر چه گفت ، امام حسين ( ع ) فرمودند كه من تأمين مىكنم ،