الشيخ حسين المظاهري
347
جهاد با نفس (فارسى)
عالمى ، عابدى ، يك يهودى را مسلمان كرد ، اين يهودى وقتى مسلمان شد آن عابد روزى به دنبال يهودى رفت و گفت بيا برويم و در مسجد نماز بخوانيم . او را به مسجد برد و نماز مغرب و عشاء را در مسجد خواند ، وقتى نماز تمام شد به يهودى گفت عبادت كردن در مسجد ، قرآن خواندن در مسجد خيلى خوب است ، خوب است كمى در مسجد بمانى . وقتى مدتى در مسجد ماندند به يهودى گفت حالا ديگر نزديك اذان صبح است ، خوب است كمى ديگر همين جا بمانيم و نماز شب را اينجا بخوانيم . او را نگاه داشت تا بينالطلوعين نماز شبش را هم خواند ، بعد گفت : اول صبح است نماز صبح را هم اينجا بخوانيم و خواند . گفت قرآن خواندن بينالطلوعين خيلى خوب است ، تا اول خوب است امروزه روزه مستحبى هم بگيريم . روزه مستحبى هم گرفت . روز هم او را در مسجد نگاه داشت تا نماز مغرب و عشاء را خواندند و به خانه رفتند . يهودى خسته و كوفته شام خورد و خوابيد . قبل از اذان صبح آن شخص به در خانه يهودى آمد و در زد كه بيا به مسجد برويم . يهودى گفت راستش را بخواهى ديشب وقتى به خانه آمدم فكر كردم ، ديدم اين دين اسلام براى آدمهاى بيكار خوب است و من خيلى كار دارم ، لذا همان ديشب از اسلام برگشتم . بعد امام صادق ( ع ) سفارش مىكردند و مىفرمودند كه مواظب باشيد مردم را از مسلمانى برنگردانيد . الان به شما همين سفارش امام صادق ( ع ) را مىكنم ؛ مواظب باشيد نفس اماره را خسته نكنيد