الشيخ حسين المظاهري
279
جهاد با نفس (فارسى)
اگر چنين باشد كه مىگويى ، ارزش آن از اين نيز بيشتر است ؛ من اين غلام را به اين شرط مىخرم كه چنين صفتى در او باشد و اگر او داراى اين صفت نبود ، اختيار فسخ معامله را دارم . در معاملات فقهى نيز همين طور است ؛ اگر مثلًا خانهاى را با شرطى خريديد و آن خانه ، آن شرط را نداشت ، مىتوانيد معامله را به هم بزنيد . خلاصه صد هزار تومان داد و غلام را به خانه برد و براى اين كه بداند غلام رسم عبوديت را مىداند يا نه ، دستور داد به او تازيانه بزنند . مقدارى تازيانه زدند ؛ غلام در موقعى كه تازيانه مىخورد ، نه گريه مىكرد و نه آخ مىگفت : و نه علت تازيانه خوردن را مىپرسيد . آن مرد دستور داد تا رهايش كنند و بعد به غلام گفت : آقا مگر احساس درد نمىكردى ؟ گفت : چرا . گفت : مگر بىجهت كتك نمىخوردى ؟ گفت : چرا . گفت : پس چرا اعتراض نمىكردى ؟ غلام گفت : من عبدم و تو مولايى ، و شايسته نيست كه عبد در برابر مولا چون و چرا كند ، عبد بايد صددرصد تسليم مولا باشد . اگر نعمت به من بدهى ، تسليم تو هستم و اگر نيز تازيانه به من بزنى ، باز تسليم تو هستم . آفرين به اين غلام . باباطاهر ( ره ) در اين مورد مىگويد :