الشيخ حسين المظاهري

264

جهاد با نفس (فارسى)

جلو رفت ، گفتم فلانى تويى ؟ گفت : بله ، سلام عليكم . گفتم : چرا سگ شدى ؟ گفت : واى از بداخلاقى ؛ من در خانه بداخلاق بودم ، بداخلاقى مرا بدين صورت درآورده . بعد گفت : آقا بيا برويم سر قبرم ، قبرم را ببين . مىگفت : سر قبرش رفتم ، سوراخى سر قبرش ديدم . او گفت : آقا ، وقتى مرا در قبر گذاشتند چنان فشارى به من داده شد كه تمام روغنهاى بدنم گرفته و وارد اين سوراخ شد ؛ اگر سوراخ گشاد بود نشانت مىدادم كه چطورى زير منگنهء الهى له شدم . حرفها ، فشار قبر دارد ، بداخلاقى در خانه ( چه زن باشد يا مرد ) فشار قبر دارد و اصلًا هويت انسان را به چيز ديگرى برمىگرداند و اين بحث مفصلى دارد . گفتار ما ، مخصوصاً كردار ما ، نيات ما براى ما چطور ملكه مىسازد و ملكه براى ما هويت ؟ مرتب تكرار گفتارهاى بى جا براى ما ملكه مىسازد و ملكه هويت مىسازد . انسان را از انسانيت سلب مىكند و اگر گفتارش مسخره‌آميز باشد كم‌كم به صورت سگ در مىآيد ، و نيز اگر زخم‌زبان ، غيبت يا تهمت بزند ، دروغ بگويد ، سخن‌چين باشد باز به صورت سگ در مىآيد . بنابراين ، بايد جلو زبانمان را بگيريم ؛ چه بسيار افرادى را سراغ داريم كه براى خاطر همين مزاح‌ها و همين فكر نكردن‌ها و گفتن‌هاى بى جا ، خودشان را به باد دادند ؛ چقدر سراغ دارم كه اختلاف خانوادگى از همين جا برايشان پيدا شده ، به قول شاعر :