سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
247
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)
[ مورد اطلاق سجع ] نگيرد چه آنكه [ سجع ] در اصل و لغت آواز كبوتر و حيوانى شبيه به آن را گويند و پرواضح است لفظى كه داراى چنين معنائى است شايسته نيست در قرآن به كار رود . بعضى گفتهاند : علّت عدم اطلاق اين لفظ در قرآن رعايت ادب و تعظيم قرآن نبوده بلكه جهتش عدم اذن شرعى است يعنى شارع اجازه چنين اطلاقى را نداده است . شارح گويد : در اين گفتار مناقشه و اشكال داريم زيرا احدى از علماء قائل نشدهاند باينكه امثال اين گونه از اطلاقات بر اذن شارع توقّف دارد . بلى در اسماء اللّه و اطلاق آنها بر ذات اقدس الهى البتّه حضرات به توقيف و اذن شرعى قائل هستند و اجازه نمىدهند هرنامى را به حقتعالى اطلاق نمود مگر آن اسمائى كه از ناحيه شارع رسيده باشد . و بهرصورت بجاى [ اسجاع ] به كلمات اخير از فقرات در آيات [ فواصل ] مىگويند : گفتارى ديگر از بعضى بعضى از ارباب ادب گفتهاند : اطلاق [ سجع ] اختصاص به نثر ندارد بلكه در نظم نيز معمول بوده و مثالش در نظم قول ابو تمام طائى است ، وى گفته : تجلى به رشدى و اثرت به يدى * وفاض به ثمدى و اورى به زندى