سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
161
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)
هى الشمس مسكنها فى السّماء * فعزّ الفوائد عزاء جميلا فلن تستطيع اليه الصّعودا * و لن تستطيع اليك النّزولا يعنى : آن محبوبه خورشيد است و جاى او در آسمان مىباشد پس دل را امر بصبر كن ، صبرى نيكو پس تو هرگز قادر نيستى به آسمان بالا روى همانطوريكه او قادر نيست از آسمان بسوى تو پائين بيايد . كلمه [ فعزّ ] امر است از [ عزّاه ] به معناى وادار كردن بر عزاء يعنى صبر . و [ تستطيع ] به صيغه خطاب بوده بنابراين فاعلش ضمير [ انت ] بوده و ضمير در [ اليها ] به [ شمس ] عود مىكند چنانچه ضمير در [ تستطيع ] دوّمى نيز به آن راجع است و عامل در [ اليك ] و [ اليها ] مصدرى است كه بعد از آن دو قرار دارد يعنى [ النزول ] مشروط باينكه تقديم ظرف بر مصدر را جايز بدانيم و الّا عامل ايندو را بايد محذوف گرفت كه مصدر مذكور مفسّر آن مىباشد . شاهد در [ هى الشمس ] است كه تشبيه بوده نه استعاره و در تشبيه بديهى استكه به مشبه بعنوان مشبّه بودن اعتراف مىشود و با اينحال شاعر كلامش را بر مشبهبه يعنى شمس بناء گذارده و آنچه از خواص شمس محسوب مىشود را بر محبوبه ( مشبه ) بار نموده است . سپس شارح مىگويد : جمله [ اذا جاز البناء ] حرف و فعل شرط بوده و كلمه [ فمع جحده الخ ] جواب آن مىباشد يعنى وقتى بناء مذكور جايز بود پس با جحد و انكار اصل اين بناء بطريق اولى جايز مىباشد دليل بر جواز بناء بر فرع با اعتراف باصل گذشت و امّا بناء بر فرع با انكار اصل همچون بناء