سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
13
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)
و امّا از نظر معنى : اساسا استعمال شئ در شيئى ديگر عبارت است از اينكه شئ مستعمل ( شئ اوّل ) را اطلاق كره و از آن شئ مستعمل فيه ( شئ دوّم ) را اراده نمايند و پرواضح است كه كلمه مستعمله را اطلاق نموده و بواسطه آن اصطلاح مورد تخاطب را اراده مينمايند بطوريكه اصطلاح مزبور مدلول مىباشد زيرا مستعمل فيه فرض شده ، پس [ مستعمل ] كه صفت كلمه است با اصطلاح مورد تخاطب فرق دارد و بينشان تخالف مىباشد چه آنكه يكى مستعمل و ديگرى مستعمل فيه فرض شده حال اگر [ فى اصطلاح ] متعلّق به [ مستعمله ] باشد لازمه آن اينست بينشان تفاوتى نبوده و هر دو با هم متّحد فرض شده باشند و فساد آن واضح و روشن است . قوله : لانّ الاستعارة و ان كانت الخ : اين عبارت جواب است از سؤال مقدّر و شرح آن چنين است : سؤال اين مجازى كه بقيد [ فيما وضعت له ] خارج گرديد استعاره است و چنانچه عنقريب خواهد آمد در استعاره لفظ در موضوع له استعمال شده منتهى موضوع له تأويلى و با توجّه به اين نكته چگونه بتوان استعاره را از تعريف مذكور خارج دانست ؟ جواب اگرچه مجاز مزبور استعاره است و در استعاره لفظ در موضوع له تأويلى استعمال شده ولى آنچه از كلمه [ فيما وضعت له ] در تعريف استفاده شده و بدست مىآيد اينستكه وضع بايد تحقيقى بوده نه تأويلى