سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

23

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى)

2 - اطلاق حجّت و اصطلاح در آن حجّت عبارت است از امرى كه بواسطهء آن بر خصم فائق آيند و در آن دو اصطلاح است : 1 - اصطلاح اهل اصول . 2 - اصطلاح اهل ميزان . حجّت از نظر اصوليّون عبارتست از حدّ وسط كه با آن اكبر را براى اصغر اثبات مىكنند همچون « تغيّر » در مثال : العالم متغيّر ، و كلّ متغيّر حادث ، فالعالم حادث . كه در اين مثال « تغيّر » يعنى حدّ وسط حادث را كه « اكبر » است براى عالم يعنى « اصغر » اثبات نموده ازاين‌رو اهل اصول به آن حجّت گويند و برخى از اهل فن گفته‌اند كه اهل كلام نيز حجّت را به همين معنا اصطلاح خود قرار داده‌اند . ولى حجّت در نظر اهل ميزان عبارتست از مجموع صغرى و كبرى يعنى در مثال مذكور « العالم متغيّر » و « كلّ متغيّر حادث » . قوله : لا اشكال فى وجوب متابعة القطع : مقصود از « قطع » قسم طريقى آنست كه حجّيّتش ذاتى و عقلى است نه موضوعى چه آنكه حجّيّت موضوعى تابع دليلى است كه آن را موضوع قرار داده و شرحش عن‌قريب ان‌شاءالله خواهد آمد . قوله : و العمل عليه ما دام موجودا : ضمير در « عليه » به « قطع » عود مىكند و اين عبارت اشاره است به اينكه عمل به قطع از باب وجود اين وصف و تحقّق آن بوده بدون اينكه تعبّدى در كار باشد ، بخلاف امارات جعليّه كه عمل به آنها صرفا از باب تعبّد است اگرچه موجب حصول يقين يا ظنّ هم نشوند . قوله : لانّه بنفسه طريق الى الواقع : ضمير در « لانّه » و « بنفسه » به قطع راجعست و اين عبارت تعبير ديگرى است از حجّت ذاتى و عقلى بودن قطع طريقى . قوله : و ليس طريقيّته قابلة لجعل الشّارع : ضمير در « طريقيّته » به قطع راجعست و حاصل مراد مرحوم مصنّف اينست كه :