سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
13
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى)
مطلب دوّم تداخل بعضى از علوم در بعضى ديگر بنابراين مطلب دوّم مترتّب و متفرّع از مطلب اوّل مىگردد يعنى وقتى مناط مسئله بودن قضيّهاى براى علمى اين باشد كه در تحقّق يافتن غرض مترتّب برآن دخيل باشد لاجرم اگر قضيّهاى به دو اعتبار در دو غرض كه هركدام مترتّب بر علمى بوده دخالت داشته باشد مىتوان اين دو علم را باعتبار مسئله مزبور در يكديگر متداخل دانست به اين معنا كه مسئله يادشده را از مسائل هر دو علم قرار داد . قوله : جمعها اشتراكها فى الدّخل فى الغرض : كلمه « جمعها » صفت است براى « قضايا » و ضمير مفعولى آن به قضايا راجع بوده و ضمير مجرورى در « اشتراكها » نيز به قضايا عود مىكند . قوله : الّذى لاجله دوّن هذا العلم : ضمير مجرورى در « لاجله » به « الغرض » راجع است . قوله : فلذا قد يتداخل بعض العلوم : اين عبارت تفريع است بر « جمعها اشتراكها فى الدّخل » . قوله : فى بعض المسائل : مثل تداخل علم اصول و لغت در مسئله « انّ الامر للطّلب » . بنابراين باعتبار آنكه در غرض مترتّب از علم حصول يعنى تفريع فرع بر اصل دخيل مىباشد از مسائل علم اصول و به ملاحظه آنكه در غرض از علم لغت كه آشنائى با معانى و مستعمل فيه الفاظ باشد دخالت دارد از مسائل علم لغت قرار داده شده است . قوله : ممّا كان له دخل فى مهمّين : ضمير در « له » به ماء موصوله راجع بوده و منظور از « مهمّين » غرضين مىباشد . قوله : لاجل كلّ منهما الخ : اين عبارت صفت است براى « مهمّين » .