سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

320

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)

و شاهد ديگر براى موصول مشترك بودن ( ذو ) آنست كه : در بين اهل لسان چنين رائج است كه مىگويند : ذو فعل و ذو فعلا و ذو فعلت و ذو فعلتا و ذو فعلوا و ذو فعلن الخ . يعنى در چهارده صيغه بدون تغيير و تبدّلى از كلمه « ذو » استفاده مىكنند . سپس شارح گويد : طبق نقلى كه از اين جنّى شده برخى از ادباء اين كلمه را معرب دانسته‌اند و استشهادشان به قول منظور فقعسى است كه مىگويد : فامّا كرام موسرون لقيتهم * فحسبى من ذي عندهم ما كفابنا يعنى : پس بزرگان صاحب ثروت و مكنت را ملاقات نمودم پس مرا كافى است آنچه نزد ايشان است آنقدرى كه مرا كفايت مىنمايد . شاهد در كلمه « ذى » است كه بواسطه « من جارّه » مجرور و با ياء آمده است . قوله : و ما بعدها : يعنى و ما بعد « من » كه مقصود « ما » و « ال » مىباشد . قوله : فى كونها تساوى الخ : ضمير در « كونها » به « من » عود مىكند . قوله : كما نقله الازهرى : ضمير مفعولى در « نقله » به « كون ذو كمن و ما بعدها عند طىّ » راجع مىباشد . قوله : و بعضهم يعربها : ضمير در « بعضهم » به ادباء و اهل لسان راجع بوده و ضمير مفعولى در « يعربها » به « ذو » راجع است . قوله : ذكره ابن جنّى : ضمير مفعولى در « ذكره » به اعراب راجع است . متن : « 94 » و كالّتى ايضا لديهم ذات * و موضع اللّاث اتى ذوات تجزيه و تركيب كالّتى : جارّ و مجرور ، متعلّق باستقرّ ، خبر مقدّم .