سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
254
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
شامل مىشود و آن در عبارت مصنّف مبتداء است و صفتش « يعيّن » المسمّى » مىباشد . و اين قيد « يعيّن المسمّى » فصلى است كه نكرات را خارج مىنمايد و بهرتقدير اسم مذكور در حالى كه مطلق و بدون قيد است مسمّى را معيّن مىنمايد . و اين فصل دوّم است كه مقيّدات را خارج مىكند اعمّ از آنكه بقيد لفظى مقيّد بوده همچون معرّف باصله ( يعنى موصول كه صله دنبالش بايد بيايد ) و معرّف با ( دال ) و با مضاف اليه يا بقيد معنوى مقيّد باشد مانند اسم اشاره و ضمير . و خبر « اسم » در عبارت مصنّف « علمه » است كه ضمير مضاف اليه آن به « مسمّى » عائد است و مثال علم شخصى همچون جعفر كه علم است براى مردى و خرنق كه براى زن شاعرى از عرب وضع شده است . قوله : و بدء بالاوّل : ضمير فاعلى در « بدء » بمصنّف راجع بوده و مقصود از « الاوّل » علم شخصى است . قوله : جنس : يعنى لفظ « اسم » در تعريف علم شخصى بعنوان جنس به كار رفته لذا شامل علم و غير آن از ساير اسماء مىشود . قوله : و هو مبتدء : ضمير « هو » به « اسم » عود مىكند . قوله : وصف بقوله : ضمير فاعلى در « وصف » و ضمير مجرورى در « بقوله » به مصنّف راجع است . مؤلّف گويد : چون لفظ « اسم » در عبارت مصنّف نكره است از اينرو شارح براى مبتداء واقع شدنش مجوّز و مسوّغى را بيان نموده و مىگويد اگرچه اينكلمه نكره است ولى صفتش « يعيّن المسمّى » مىباشد لذا مىتوان آن را مبتداء قرار داد .