سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
328
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
اگر جانى بر سر ديگرى جراحتى وارد كرد كه در نتيجه عقلش زائل شد ديه شجّه و زوال عقلش در هم تداخل نمينمايند اگرچه حصول جراحت و زوال عقل بيك ضربت حاصل شوند . و اگر عقل بعد از زوال دوباره عود كرد ديه گرفتهشده برنمىگردد مشروط به اينكه اهل خبره به ذهاب آن بطور كلّى حكم كرده باشند . شارح ( ره ) در ذيل [ لم تتداخل ] مىفرماين : مقصود اينست كه ديه شجه و ديه عقل با هم تداخل ننموده بلكه بر عهده جانى دو ديه ثابت مىگردد . و سپس مىفرماين : و همچنين است اگر عضوى از مجنى عليه را قطع كرد كه بواسطهاش عقل او زائل گردد كه در اين فرض نيز دو ديه بر عهده جانى مىآيد . و در دنبال [ و لو عاد العقل بعد ذهابه ] مىفرماين : منظور اينست كه عقل زائل شده و از جانى ديهاش را گرفتند و سپس مجنى عليه عاقل گرديد حكم اينست كه جانى حق ندارد ديه پرداخته را مطالبه و استعاده نمايد زيرا عود عقل به مجنى عليه هبه و عطيه جديدى است از جانب حقتعالى كه مجوّز مطالبه و استعاده ديه نمىباشد البته همانطورى كه مرحوم مصنف فرمودهاند اين حكم در صورتى است كه اهل خبره حكم كنند كه بواسطه جنايت عقل بطور كلّى زائل شده و سپس عود نموده است ولى در صورتى كه شك در ذهاب و زوال آن داشته باشيم حكم اينست كه جانى مكلّف به پرداخت حكومت و ارش مىباشد . قوله : و لو شجّه : ضمير فاعلى به جانى و ضمير مفعولى به مجنى عليه راجع است و [ شجّه ] جراحتى استكه در خصوص سر به كسى وارد كنند .