سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

26

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

افتاد بطورى واله و متحيّر مىشود و به نحوى اعضائش بواسطه ملاقات با آتش متشنّج مىشود كه بطريق مخلّص و راهى كه او را نجات دهد دست نمىيابد لاجرم مسلوب الاختيار در آن مانده تا مىميرد . سپس شارح ( ره ) مىفرماين : اگر كسى كه در آب افتاده خروج از آن برايش ميسور نبوه مگر به گودال آب ديگرى كه آن نيز موجب غرق وى ميگردد پس وجود چنين جائى بمنزله عدم آن است يعنى مخفّف عقوبت طارح و كسى كه ويرا به آن انداخته نمىباشد چنانچه شخص واقع در آب يا آتش اگر مخلّصى نداشته مگر آنكه بايد خود را به ديگرى بياندازد يعنى يا از آب به آتش و يا بالعكس از آتش خود را به آب بياندازد وجود هركدام بمنزله عدم آن مىباشد و اثرى در حكم ندارد . ناگفته نماند در تحقق قدرت بر خلاصى و عدمش يا از اقرار خودش مىتوان بهر يك پىبرد و يا از قرائن حاليّه آن را بدست مىآورند لذا در موردى كه مقتول خود اقرار بقدرت بر خروج نمود و سپس مرد يا قاتل مقرّ بود كه وى قدرت بر آن ندارد حكم واضح و روشن است و در جائى كه از هيچيك اقرارى نشنيده يا قاتل اقرار بقدرت و مقتول معترف به عدم آن بود لازم است به قرائن حاليّه رجوع كنيم و اگر از آن اطمينان به وجود يا عدم قدرت پيدا كرديم بر طبقش حكم نموده و در غير اين صورت حكم به قصاص بايد نمود مشروط به اينكه شبهه‌اى قابل اعتناء در بين نباشد چه آنكه شبهه مزبور موجب سقوط حدّ مىگردد . قوله : او رماه به سهم : ضمير فاعلى در [ رماه ] بقاتل و ضمير مفعولى به مقتول برمىگردد .