سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
352
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
استقرب في التحرير بقاء ولايته عليها مطلقا مع جزمه في القواعد بزوالها كالولد . و حكايته هنا قولا يشعر بتمريضه . نظرا إلى الأصل ، و قوة الولاية المالكية مع الشك في المزيل ، و ثبوت الحجر يرفع ذلك كله . [ كلام در بقاء و عدم بقاء ولايت مرتد بر دخترش ] شرح فارسى : مرحوم مصنف مىفرماين : صحيح نيست ، كه مرتدّ ملّى دخترش را به تزويج ديگرى درآورد . برخى از فقهاء فرمودهاند : و نيز كنيزش را نمىتواند شوهر بدهد . شارح ( ره ) در ذيل [ و لا يصحّ له تزويج ابنته ] مىفرماين : مقصود دختر مرتدّ ملّى است كه وى ولىّ او حساب مىشود بلكه بايد گفت وى از تزويج مطلق فرزندش محروم است زيرا وى نسبت به خودش وقتى محجور عليه و ممنوع بود چگونه مىتواند بر غير ولايت داشته باشد مضافا به اينكه وى كافر بوده و ولايت كافر از مسلمان مسلوب است . و در ذيل [ قيل و لا امته ] مىفرماين : اعمّ از آنكه كنيز مسلمان بوده يا كافر باشد و دليلش همان است كه در بنت ذكر نموديم . مرحوم علامه حلّى در كتاب تحرير فرمودهاند : اقرب اينست كه ولايت مرتد بر كنيزش باقى است اعمّ از آنكه كنيز مسلمان بوده يا كافر باشد با اينكه ايشان در كتاب قواعد به زوال ولايت جزم و يقين پيدا كرده همانطورى كه نسبت به فرزندش ولايتش را به طور قطع مسلوب دانسته است . سپس مىفرماين :