سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

349

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

شارح ( ره ) مىفرماين : مقصود اينست كه براى حصول توبه صرف خواندن نماز كافى نيست و آن را نمىتوان دليل اسلام كافر دانست و در اين حكم انواع كفر باهم متساويند يعنى در هيچ قسمى از اقسام كفر نمىتوان خواندن نماز را دليل بر اسلام دانست و لو كفر بواسطه انكار نماز حاصلشده باشد چه آن‌كه خواندن نماز اعمّ است از اينكه نمازگذار اعتقاد به وجوبش داشته يا منكر آن باشد از اينرو از باب عدم دلالت عام بر خاص نمىتوان مجرّد خواندن نماز را دليل بر توبه و اعتقاد بوجوب نماز قرار داد . و نيز اگر كفر و ارتداد وى بخاطر انكار الومهيت يا رسالت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باشد و در تشهدش اقرار بايندو از وى شنيده شود باز نمازى كه خوانده موجب حصول توبه نيست زيرا از نظرع شرع انور تشهد در نماز براى حصول اسلام وضع نشده بلكه بعنوان جزئى از اجزاء نماز معتبر و شرط مىباشد و پرواضح است اگر كسى جزئى از نماز را بجاى آورد در حقّش نمىگويند مسلمان شد بلكه مىگويند فعل را انجام داده بلكه تمام نماز را اگر كسى بخواند فعل بجاى آورده شده دلالت بر اسلام ندارد و وقتى كلّ عمل چنين دلالتى نداشت بطريق اولى جزئش دلالت مزبور را ندارد ، بخلاف اينكه شهادتين را منفرد و در خارج نماز بر زبان جارى كند چه آنكه اين شهادتين با خصوصيّتى كه دارند براى اختيار نمودن اسلام وضع شده‌اند از اينرو در اين فرض مىتوان آنها را دليل بر اسلام قرار داد . قوله : فى اسلام الكافر مطلقا : يعنى كفر و ارتداد معلول هرچه باشد .