سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
389
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
زيرا بين اين حق و ارضاع تلازمى نيست بنابراين جمع بين ثبوت حق و ارضاع غير به اين نحو ميسور و ممكن است كه زن شيردهنده در صورت امكان بنزد مادر آمده و همانجا طفل را شير دهد و برود و به همين ترتيب در هرزمانيكه طفل نياز به شير داشته باشد وى نزد مادر حاضر گردد و بطفل شير دهد و اگر آمدن وى ممكن نباشد طفل را نزد او ببرند و پس از خوردن شير دو مرتبه بمادرش برگردانند و در هروقتى كه كودك شير خواست به همين امر اقدام نمايند پرواضح استكه با اين نحو جمع بين ارضاع و ثبوت حق حضانت امر سهل و آسانى مىباشد و اگر بحسب فرض هيچيك از ايندو امر ممكن نبود به ناچار به مقتضاى حرج و ضرر قائل بسقوط حق الحضانت مىشويم . قوله : و لو طلبت زيادة عن غيرها : ضمير فاعلى در [ طلبت ] و ضمير مجرورى در [ غيرها ] به ام راجعند . قوله : انتزاعه منها : ضمير در [ انتزاعه ] بطفل و در [ منها ] به ام راجعست . قوله : و تسليمه الى الغير : ضمير مجرورى در [ تسليمه ] بطفل راجعست . قوله : سقوط حضانتها ايضا : ضمير مجرورى در [ حضانتها ] به ام راجع بوده و كلمه [ ايضا ] اشاره است باينكه حق ارضاع همان طوريكه در صورت مزبور از مادر ساقط مىشود حضانت نيز ساقط مىگردد . قوله : و هو احد القولين : ضمير [ هو ] بسقوط حق الحضانة راجعست . قوله : و وجهه لزوم الحرج : ضمير در [ وجهه ] بسقوط حق الحضانة راجعست . قوله : بين كونه فى يدها : ضمير در [ كونه ] به طفل و در [ يدها ] به ام عود مىكند . قوله : و تولّى غيرها ارضاعه : ضمير در [ غيرها ] به ام و در [ ارضاعه ] به طفل راجعست . قوله : و لظاهر رواية داود بن الحصين عن الصادق عليه