سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
239
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
نكاح محتمل معناى ديگرى نباشد . آنگاه بدنبال [ ان حلّت له فى الحال ] چنين آوردهاند : مثل اينكه شوهر فعلا وى را يك طلاق بائن يا دو طلاق بائن داده و زن در عده بسر مىبرد يعنى يك طلاق يا دو طلاق خلع او را داده است كه زن در عدّه چنين طلاقى بر مرد حلال است اگرچه حليّت موقوف است بر اينكه زن در مهريهاى كه بذل كرده رجوع نمايد تا بدينوسيله طلاق رجعى شده و مرد نيز حق گفتن رجعت را داشته باشد ولى معذلك صادقست بگوئيم زن در عدّه چنين طلاقى بر مرد حلال مىباشد . قوله : كالمختلعة : مقصود اينستكه زن از شوهرش بىزار بوده از اينرو خود بوى پيشنهاد متاركه مىكند فلذا براى اينكه بتواند خود را رها سازد مهريهاش را بوى بذل مىنمايد تا مرد در مقابل بذل مهر او را طلاق دهد و پس از وقوع طلاق اصطلاحا به چنين زنى زن مختلعه گويند . قوله : و ان لم تحل له فى الحال : ضمير در [ لم تحل ] به [ مرئة ] و در [ له ] به [ زوج ] عود مىكند . و مثال اين عبارت آنجائى استكه مرد سه بار همسرش را طلاق داده باشد و اينك در عدّه طلاق سوّم بسر مىبرد كه نكاح وى براى شوهرش بدون محلّل ممنوع و غير جايز است . قوله : و غيره : يعنى و غير زوج . قوله : و التصريح منه : ضمير در [ منه ] به زوج عود مىكند . قوله : و هو الاتيان بلفظ الخ : ضمير [ هو ] به [ تصريح ] راجعست .