سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
48
الكلام اللطيف في شرح التصريف (فارسى)
فرّح ( شاد شو تو يكمرد حاضر ) ، قاتل ( زدوخورد نما تو يكمرد حاضر ) ، تكسّر ( شكسته شو تو يكمرد حاضر ) ، تباعد ( دورشو تو يكمرد حاضر ) ، تدحرج ( بغلطان تو يكمرد حاضر ) تا آخر ابواب ديگر . شرح الامر بالصّيغه : اينكه نام امر حاضر را امر به صيغه گذاردهاند جهتش آنست كه بدون استفاده كردن از ادات و حروف ساخته شده و تنها هيئت و صيغه مضارع را تغيير و دگرگون مىسازند بر خلاف امر غائب كه بواسطه كمك گرفتن از « لام » ساخته مىشود . و هو جار على لفظ المضارع المجزوم : ضمير « هو » به امر حاضر برمىگردد و منظور از اين عبارت آنست كه : امر حاضر از حيث لفظ و شكل ظاهرى مانند لفظ مضارع مجزوم مىباشد يعنى همانطوريكه ضمّه آخر فعل مضارع و نونها باستثناى « نون » جمع مؤنّث حذف مىشوند در امر حاضر نيز چنين مىباشد . فان كان ما بعد حرف المضارعة الخ : اشاره است به ساختن امر حاضر و حاصل آن اينستكه : براى ساختن امر حاضر مىبايد شش صيغه حاضر از فعل مضارع را در نظر گرفت سپس حرف مضارعه را از ابتداء آنها برداشت حال از دو نحو خالى نيست : 1 - آنكه حرف بعد متحرّك است . 2 - آنكه حرف بعد ساكن مىباشد . دوّمى را انشاء اللّه بعدا بيان خواهيم كرد و امّا صورت امّا قاعده اينستكه پس از حذف حرف مضارعه باقى كلمه را به حالت جزمى بياوريم مثلا در « تدحرج » خواستيم از آن امر حاضر بنا كنيم ، « تاء » را از ابتدائش