سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

132

اساس الصرف (مشتمل بر امهات مسائل علم صرف) (فارسى)

بناء باب افعلال احمرّ يحمرّ احمرار احمرّ فعل ماضى است در اصل حمر بود ثلاثى مجرد بود خواستيم از آن ماضى باب افعلال بنا كنيم همزه مكسوره كه علامت اين باب بود در اوّل آن درآورده و فاء الفعلش را ساكن نموده و عين الفعل آن را چون مفتوح نبود فتحه داده و لام الفعلش را مشدد كرديم احمرّ شد . يحمرّ فعل مضارع است در اصل احمرّ بود خواستيم از آن مضارع بنا كنيم ياء مفتوحه در اوّل آن درآورده و آخرش را مضموم نموديم ياحمرّ شد صرف كرديم تا بمتكلم وحده رسيديم اجتماع دو همزه شد ثقيل بود همزه دوّم را حذف نموديم و باقى صيغه‌ها را هم بمتابعت از آن چنين كرديم يحمرّ شد . احمرر فعل امر حاضر است در اصل تاحمرر بود مضارع حاضر بود خواستيم از آن امر حاضر بنا كنيم تاء كه علامت فعل مضارع بود از اوّل آن برداشتيم و چون ما بعد آن متحرّك بود به همان حركت اكتفا كرده فقط آخرش را مجزوم نموديم احمرر شد و در اين صيغه بخصوص دو وجه ديگر جايز است