صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
83
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
و زمان دارد . امام ، هادى است و به امرى ملكوتى به هدايت مىپردازد ؛ و هدايت هم رساندن مردم به مقصد است ، به امر الهى ، نه صرف ارائهء طريق كه شأن نبى و رسول است ؛ و هر مؤمنى به وسيلهء نصيحت و موعظهء حسنه به سوى خداوند هدايت مىشود . خداوند هم مىفرمايد : وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ « 1 » . خداوند دربارهء مؤمن آل فرعون مىگويد : وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ « 2 » . و همچنين فرموده است : فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ « 3 » . پس نبى امام كسى است كه ملكوت آسمانها را مشاهده مىكند . چنان كه در آيهء وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ « 4 » آمده است . با توجّه به اين معنا ، علّامه طباطبايى چنين ادامه مىدهد : « ارائهء ملكوت به ابراهيم ( ع ) مقدمهاى بوده است براى افاضهء يقين ؛ و به اين وسيله بيان مىكند كه يقين هرگز از مشاهدهء ملكوت جدا نمىگردد . چنان كه در آيهء : كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ « 5 » . » ايشان بار ديگر به توضيح معناى امامت در نبى پرداخته است و در شرح آيهء : وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ، مىگويد : « نبوّت از ارائهء طريق جدا نمىگردد ، پس براى امامت شأنى جز هدايت باقى نمىماند ؛ يعنى رساندن به مطلوب و مقصود ، كه نوعى تصرّف تكوينى در جانها همراه با روان ساختن آنها به سوى كمال و انتقال آن از يك جايگاه معنوى به پايگاه ديگر است . اگر تصرّف تكوينى و كار باطنى باشد ، پس مراد به امرى كه هدايت به واسطهء آن است ؛ يك امر تشريعى اعتبارى نيست ، بلكه فيوضات معنوى و مقامات باطنى و برگرفتن آنهاست . چنان كه نبى رابط ميان مردم و پروردگارشان دربرگرفتن فيضهاى ظاهرى ؛ يعنى
--> ( 1 ) - ابراهيم ( 14 ) آيهء 4 : ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم . ( 2 ) - غافر ( 40 ) آيهء 38 : و آن كس كه ايمان آورده بود ، گفت : اى قوم من ! مرا پيروى كنيد تا شما را به راه درست هدايت كنم . ( 3 ) - توبه ( 9 ) آيهء 122 : پس چرا از هر فرقهاى از آنان ، دستهاى كوچ نمىكنند تا [ دستهاى بمانند ] و در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را بيم دهند . ( 4 ) - انعام ( 6 ) آيهء 75 : و اين گونه ، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جملهء يقينكنندگان باشد . ( 5 ) - تكاثر ( 102 ) آيات 5 و 6 : هرگز چنين نيست ! اگر علم اليقين داشتيد ! به يقين دوزخ را مىبينيد .