صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
84
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
شرايع الهى است كه به واسطهء وحى بر نبى نازل و توسط وى منتشر مىشود و به مردم مىرسد . و امام ، راهنماى هدايتگر جانها به مقامات است ، چنان كه نبى راهنمايى است كه مردم را به باورهاى راستين و كارهاى شايسته هدايت مىكند . » حكيم محمد گنابادى نظرى دارد كه تقريبا از جهتى با رأى علّامه طباطبايى متفاوت است و تقريبا چهرهء ديگرى از راى ابن عربى است . وى مىگويد : « اين امامت غير از امامت امام قوم در گمراهى يا هدايت است ؛ و غير از امامت امام جماعت و جمعه - چه درست و چه نادرست - است ؛ و غير از امامت حقّهء جزئى است كه استادان حديث در روايت يا هدايت اجازه دارند ؛ و غير از امامت حقّهء جزئى است كه خاصّ هر پيامبر است ، بلكه اين امامت بالاتر از همهء مراتب انسانى است . مقام تفويض كلى ، پس از ولايت و رسالت كلّى است . لذا از امام صادق ( ع ) روايت شده است : « خداوند ابراهيم ( ع ) را قبل از برگرفتن به عنوان دوست ، به پيامبرى برگرفته است و قبل از امامت وى را به عنوان دوست برگزيد . و وقتى كه اين امور براى او حاصل شد ، فرمود : قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً « 1 » . پس امامت آخرين مرتبهء جميع كمالات انسان است . . . و وراى آن ، مقام و مرتبهاى وجود ندارد . پس ، امامت به اين معنا جمع بين مقام در ميان خلق و مقام نزد حق است ، بدون كوتاهى در يكى از اينها ، با داشتن توان در آن . كاش فرصتى بود تا به آراى ابن عربى در باب امامت نبى مىپرداختيم ! چون وى آرايى دقيق و ظريف از وحى دارد كه به روشنى مطلب مىافزايد . آراى وى در لابهلاى كتابهاى معروف او پراكنده است و بر خلاف نظر بعضى ، چندان پيچيده و مبهم نيست ، بلكه نياز به فرصت بيشترى دارد . تنها به عبارت كوتاه شاگرد وى عبد الرّزاق كاشانى در تفسير منسوب به استادش بسنده مىكنيم . آن عبارت شرح آيهء : إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً « 1 » است ، كه مىگويد : « ماندگارى پس از نابودى ، بازگشت به مردم از سوى خدا ( حق ) كه به امامت و هدايت آنها در راه من مىپردازد و آنها از تو پيروى مىكنند و هدايت مىشوند . » هيچ شرحى شايستهتر براى اين بيان از سخن علّامه طباطبايى و گنابادى - كه گفته شد - نديدهام .
--> ( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 124 : من تو را پيشواى مردم قرار دادهام .