صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

70

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها « 1 » : ابو البقاء حسينى كفوى در الكليّات آورده است : « اسم از نظر لغوى آن است كه براى چيزى وضع شده باشد و بر معنايى دلالت نمايد ، چه جوهر باشد و چه عرض كه شامل اسم و حرف هم مىشود . از آن جمله است ، سخن خداوند كه فرمود : وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ؛ يعنى نام جوهر و عرض . گاهى اسم به معناى مطلق به كار مىرود و مراد مقابل آن يعنى صفت ، ظرف ، كنيه ، لقب و خود اسم مىباشد . ابن عطيّه مىگويد : « گفته مىشود : ذات ، مسمّا ، عين ، اسم كه به يك معنا هستند . مسمّاى اسم غير از اوست يا آن مسمّاى اسم است نه خودش و نه غير خودش . » اسم همچنين صفت است . گفته مىشود : حق ، خالق و عليم از اسامى خداوند هستند و اين رأى اشعرى است و مسمّا همان معنايى است كه اسم در برابر آن وضع شده است و تسميه ؛ يعنى وضع اسم براى معنا . گاهى مراد از اسم همان مدلول آن است و مراد از مسمّا ذات از آن حيث كه ذات است و مراد از تسميه همان اقوال . گاهى ذكر چيزى به نام اوست . اسم از حيث وضع بر ثبوت و دوام دلالت ندارد و استمرار معناى مجازى آن است . اسم اگر بر معناى قائم به ذات دلالت كند ، اسم ذات است - مثل مرد و سنگ - و گرنه اسم معنا ؛ چه اين كه معناى آن وجودى باشد ؛ مثل علم ، و چه عدمى مثل جهل . ابو البقاء به ذكر اقسام و انواع اسم و انواع مدلولات آن و مسائل جنبى آن با تكيه به مثالها - كه بيشتر به دانش نحو و برخى منطق مربوط مىشود - مىپردازد ، كه در بيان آن چندان فايده‌اى نمىبينيم . امّا سخن او در باب تفاوت ميان اسم و صفت قابل تأمّل است . وى مىگويد : « اسم غير از صفت است ، جنسى است كه از فعل گرفته نشده است ، مانند : رجل ، فرس ، علم و جهل . و صفت آن است كه برگرفته از فعل باشد ، مثل : اسم فاعل ، اسم مفعول و ديگر صفات فعلى . اين از جهت لفظ ؛ امّا از جهت معنا ، صفت جز ذات و صفت دلالت مىكند ، همچون : أسود . امّا دلالت آن بر ذات ، تسميه است و دلالت آن بر سياهى از جهت آن كه مشتق از لفظ آن است ، خارج از ذات . و غير صفت تنها بر يك چيز ، يعنى ذات مسمّا

--> ( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 31 : و خدا همهء [ معانى ] نامها را به آدم آموخت .