صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

69

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

« اسم آن است كه بر مسمّى دلالت كند و از ذات و معنايش پرده بردارد . » سيرافى معتقد است : « اسم آن است كه بر معنايى بدون اقتران به زمانى مشخّص دلالت كند . » مبرّد و فارسى معتقدند : « اسم همان خبر دادن از آن است . » ابو محمّد عبد اللّه بن سيد بطليوسى مىگويد : « تمام اين اقوالى كه ذكر كرده‌اند تعريف و حدّ اسم نيست ، بلكه رسم قريب است . چون شرط حدّ آن است كه محدود را جدا سازد و اين سخنان هيچ يك چنين نمىكنند ، جز آن كه برخى از برخى ديگر به بيان حد نزديكترند . » مكزون - از بزرگان صوفيه در قرن هفتم هجرى - دو بيت دارد كه در آن به تعريف اسم پرداخته است : الاسم للوصف غدا باطنا * و هو لمعنى كونه ظاهر كالشمس يبدي عينها نورها * و هو لها عن كنهها ساتر « 1 » به گمانم اگر سيبويه به اين شعر دست مىيافت ، سكوت را مىشكست و اين دو بيت را تعريف برترى براى اسم برمىگزيد كه به رابطهء اسم با معنا در مفهوم دينى و صوفيانه اشاره دارند . اين دو بيت نزد نحويان - نحوى كه به دقّت باور دارد - در آن واحد تعريف است و بيان معنا و كشف امر پنهان و سپس پنهان كردن امر آشكار مىباشد . هر كس در ارزيابى اين دو بيت مبالغه احساس خواهد كرد ؛ مبالغه در وقت خود نيكوست و در آغاز امر جايز است . اگر به بيان اقوال دربارهء اسم ادامه دهيم ، تا به جنبه‌هاى مهم و زيادى برسيم كه در نحويان ، بليغان و عارفان خلجان دارد و بر قلم انسانهاى مستعدّ جارى است ، عطش دانشمندان بسيار مىشود و طبيعت و ملكهء تيزبينان به بحث و دقّت نظر مشتاق مىگردد . با طولانى كردن ، قصدى جز لذّت دستيابى به بديع‌ترين معانى و برجسته‌ترين مفاهيم نيست ؛ هر جمله‌اى معنا و طعمى دارد كه با طعم معنا در جملهء ديگر متفاوت است و اين از نعمتهاى قرآن است .

--> ( 1 ) - اسم باطن وصف است و معناى آن چيزى است كه ظاهر مىباشد ؛ همچون خورشيد كه نورش ، ذاتش را مىنماياند ولى مانعى است براى ديدن ذات آن .