صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

466

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

قضاى الهى به قدر او مىگريزم . اين جمله يادآور آن است كه قدر ، قضا نبوده است و اميد است كه خداوند آن را دفع نمايد و اگر قضا باشد ، دفعى بر آن متصوّر نيست . شاهد اين مطلب آيات وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا « 1 » ؛ و كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا « 2 » قُضِيَ الْأَمْرُ « 3 » مىباشد ؛ يعنى فصل و قطع ؛ يعنى طورى گشت كه جبران آن ممكن نيست . مسألهء قدر از مهمترين مسائلى است كه توفانهايى بزرگ در انديشهء بشرى به ويژه انديشهء اسلامى ايجاد كرد . در بين مسلمانان ، گروهى پيدا شدند كه معتقد بودند : ما در اعمالمان - خير يا شر - مجبوريم و چاره‌اى نداريم اگر اهل بهشت باشيم يا جهنّم . خداوند خالق همه چيز است و اوست كه براى هر چيز قدر آن را در خير يا شر تعيين مىكند . اينها به نام طرفداران جبر يا مجبّرة مشهورند كه دلايل طولانى دارند و عليه آنها هم دلايلى قويتر وجود دارد كه درست نيست اعتقاد آنها را بپذيريم . و گروهى هم پيدا شدند كه به تفويض قائلند ؛ يعنى انسان خالق افعالش مىباشد هيچ ارتباطى به قدر ندارد . اينها به قدريّه معروفند كه پيامبر ( ص ) در حديثشان به آنها نظر داشته است ، كه فرمود : « القدرية مجوس هذه الامّة . » و « با قدريّون مجالست نكنيد و با آنها به سخن گفتن ، نپردازيد . » نظر درست همان نظر آنهايى است كه معتقدند : « لا جبر و لا تفويض بل منزلة بين المنزلتين و امر بين الامرين . » امّا معناى اين سخن چيست ؟ معناى اين سخن آن است كه كلينى از امام صادق ( ع ) روايت مىكند ، كه در پاسخ اين سؤال فرمودند : « مثل اين كه ، مردى كه دچار گناه شده و او را نهى مىكنى ، ولى توجّه نمىكند ، و او را به خود وامىگذارى و به آن گناه مىپردازد . پس اين چنين نيست ، وقتى كه از تو نپذيرفت و او را به خود وانهادى ، تو او را به گناه واداشتى . » همچنين روايت مىكند كه ، شخصى به امام صادق ( ع ) گفت : فدايت شوم ! آيا خداوند بندگان را به گناه مجبور مىسازد ؟ فرمود : « خداوند عادل‌تر از آن است كه آنها را به گناه مجبور سازد و سپس

--> ( 1 ) - مريم ( 19 ) آيهء 21 : و [ اين ] دستور قطعى بود . ( 2 ) - همان ، آيهء 71 : اين [ امر ] همواره بر پروردگارت حكمى قطعى است . ( 3 ) - بقره ( 2 ) آيهء 210 : كار [ داورى ] يكسره شود .