صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

465

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

نمىشوند . قدر همان چيزى است كه شىء به سبب آن تعيّن مىيابد و به سبب خود متمايز مىگردد ، كه همان خصوصيّت وجودى شىء و كيفيّت خلقت آن است . با ملاحظه و تأنّى در اين دو آيه ، يعنى : الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى « 1 » ؛ و الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى « 2 » . در آيهء نخست ، ترتيب هدايت را مىبينيم كه بر مقاصد هستى در آفرينش ، استوار ساختن و تقدير شىء دلالت دارد . آيهء دوم ، بر خلقت ويژهء يك شىء كه به آن عطا شده است دلالت دارد ؛ هر دو آيه بر اين دلالت دارند كه قدر يك چيز ، همان ويژگى آفرينشى آن است كه از آن خارج نيست . بدين ترتيب ، قدر هر چيز وقتى كه يك شىء تنزّل مىيابد و زمانى كه نزول آن كامل گردد و وجودش ظاهر شود ، براى آن تعيين مىشود . پس مشخّص شدن قدر قبل از ايجاد آن به آن تعيّن مىبخشد . اين آيه هم به اين مطلب تأويل مىشود : وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ « 3 » ؛ يعنى هرشىء به قدرى كه دارد برايش حاضر و مشخّص است ، كه اين به معناى « قدر معلوم » مىباشد . همچنين به معناى آيهء قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً « 4 » ؛ يعنى قدرى كه مشخص ، معلوم ، بدون ابهام و بدون مجهول است و از آن تجاوز نمىكند . در هر حال ، قدر بر خود شىء بر حسب علم و مشيّت تقدّم دارد ؛ هرچند كه مقارن با آن است و از او در وجود جدايى ندارد . بارديگر به شرح علّامه طباطبايى بر سخن ملاصدرا بازمىگرديم كه تبيين تفاوت بين قضا و قدر است . از جمله آن كه : « قضا از جانب خداوند از قدر خاص‌تر است چون مايهء فصل تقدير است . پس قدر همان تقدير است و قضا هم فصل و قطع . برخى از دانشمندان گفته‌اند كه قدر به مثابهء شىء آماده شده براى كيل است و قضا به مثابهء خود كيل . ابو عبيده به عمر ، وقتى كه از ترس طاعون قصد شام كرده بود ، گفت : آيا از قضا مىگريزى ؟ گفت : از

--> ( 1 ) - أعلى ( 87 ) آيات 2 و 3 : همان كه آفريد و هماهنگى بخشيد و آن كه اندازه‌گيرى كرد و راه نمود . ( 2 ) - طه ( 20 ) آيهء 50 : [ پروردگار ما ] كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه در خور اوست داده ، سپس آن را هدايت فرموده است . ( 3 ) - رعد ( 13 ) آيهء 8 : و هر چيزى نزد او اندازه‌اى دارد . ( 4 ) - طلاق ( 65 ) آيهء 3 : به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‌اى مقرّر كرده است .