صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

459

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

از يحيى بن معاذ دربارهء فقر سؤال شد ، گفت : « حقيقت فقر آن است كه بنده تنها به واسطهء خداوند بىنياز شود . » و كسى كه به اسباب و عللى غير از خداوند اكتفا كند در حقيقت نادان و گمراه است ، چون اسباب هم تنها به اذن خداوند مىباشد . بار ديگر از فقر سؤال شد ، گفت : « همان ترس از فقر است . » ذو النّون هم گفته است : « نشانهء خشم خداوند بر بنده ، ترس او از فقير شدن است . » اين دو تعريف به دو جنبه اشاره دارند : 1 - بدگمانى به خداوند و تكيه بر خود اسباب . 2 - تلاش بيش از حدّ توان و ظرفيّت نفس براى جمع‌آورى و ذخيره‌كردن ، به قصد فرار از فقر و تنگدستى ؛ كه در اين تلاش به آسايش ، سلامتى ، آسودگى خاطر و اعتماد به خداوند و ايمان به او محتاج مىشود ، كه مال و ثروت و آنچه كه ذخيره نموده ، براى او كافى نيست و وى را بىنياز نمىسازد . متنبّى هم گويى به اين معنا توجه داشته است كه گفته است : و من ينفق السّاعات في جمع ماله * مخافة فقر ، فالّذى فعل الفقر « 1 » و چه زيبا و پربار گفته است امير مكزون سنجارى : غناك عن الشىء نفس الغنى * و أمّا به ، فهو فقر إليه « 2 » يعنى مفهوم بىنيازى آن است كه انسان ، صاحب مال ، ثروت يا مقامى گردد ؛ و اگر صاحب اينها يا يكى گشت از جهتى از آن بىنياز مىشود و از جهتى به آن نيازمند . به بيان ساده‌تر و روشنتر ، احساس نياز به رسيدن به آن نياز ، همان فقر و نياز به آن است ؛ چون احتياج يعنى نيازمندى ؛ و استغناى از آن يعنى رفع نياز كه عين بىنيازى است . گويى مكزون به سخن على ( ع ) - هرچند با تفاوت در موضوع - توجّه داشته است كه فرمود : « علم تو را حفظ مىكند و تو مال را ؛ بخشش مال را مىكاهد ، و علم با بخشش افزون مىگردد ؛ كاركرد مال با از بين رفتن مال ، از بين مىرود . گردآورندگان مال در حالى كه زنده‌اند ، مرده به شمار مىروند و دانشمندان تا روزگار باقى است ، باقىاند . جسمشان از ديده‌ها پنهان است ، ولى ياد آنها در قلبها زنده . » حرص و طمع در جايى است كه جهل و كفر باشد ؛ و قناعت و

--> ( 1 ) - كسى كه عمرش را در جمع مال و ثروت از ترس فقر صرف كند ، همين كار خود فقر است . ( 2 ) - بىنيازى از چيزى عين ثروت است ، اما نياز به آن عين فقر .