صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

460

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

اطمينان به حكمت خداوند جايى است كه علم و ايمان باشد . از يحيى بن معاذ دربارهء ثروت سؤال شد ، گفت : « اعتماد به خداوند » . منظور وى همان لطف و رحمت خداوند به مخلوقاتش مىباشد ، كه برگرفته از سخن امام على ( ع ) است كه در رسالهء قشيريه آمده است : « چه نيكوست تواضع ثروتمند نسبت به فقير به اميد دستيابى به پاداش خداوند ! و نيكوتر از آن تكبّر فقير بر ثروتمند به خاطر اعتماد به خداوند است . » انسانها از آن‌جايى كه مخلوق خداوندند ، فقيرند و خداوند از آن‌جايى كه خالق و مدبّر است ، بىنياز . از جنيد دربارهء نيازمندى به خداوند پرسيدند كه ، آيا اين كاملتر است يا طلب بىنيازى از خداوند ؟ گفت : اگر نيازمندى به او درست باشد ، طلب بىنيازى هم درست است ؛ و اگر طلب بىنيازى درست باشد ، غنا كامل است . پس گفته نمىشود « كدام يك كاملترند ، نيازمندى يا بىنيازى ؟ چون هر دو حالتهايىاند كه به‌واسطهء يكديگر كامل مىشوند . شبلى هم به همين معنا اشاره كرده است ، وقتى از او دربارهء حقيقت فقر پرسيدند . گفت : بنده از كسى جز خداوند طلب بىنيازى نكند . مظفّر كرمانشاهى در تعريف فقر مىگويد : « كسى است كه به خداوند نيازى ندارد » . قشيرى آن را به حذف خواسته‌ها و نفى اختيار و رضا به آنچه كه حق حكم مىكند ، شرح كرده است ؛ پس معنا چنين است : فقير مؤمن تنها آنچه را مىخواهد كه خداوند آن را براى او مىخواهد ؛ و براى خود تنها آنچه را مىخواهد كه خداوند خواسته است . محمّد مسوجى هم به اين معنا اشاره كرده است ، كه گفت : « فقير كسى است كه براى خود نيازى به هيچ يك از اين اسباب ، نبيند . » همهء آفريده‌ها به فقر ذاتى به خداوند موصوفند ، چون در وجود و حيات به او محتاجند و تنها به فيض وجود اوست كه چيزى وجود دارد ؛ و عارف همهء نيروها را از آن او مىداند و شرم دارد كه براى خود مالكيّتى يا استقلالى قائل شود . چه خوب گفت ابن خفيف ، كه فقر يعنى « عدم مالكيّت و خروج از احكام صفات . » حكيم حسن بن حمزهء شيرازى در آغاز كتاب التنبيه و رسالهء الأذكار الموصلة الى حضرة نور الانوار هم به چنين معنايى اشاره كرده است : « فقير ، از فقر به فقر مىگويد . » يعنى احساس نيازمندى به خداوند و نياز به او و نه هيچ كس ديگر ، اوّلين پلهء ايمان است ؛ و هرگاه اين احساس در بنده فروكش كند ، ايمان هم نزد او