صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
458
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
تعريف آن مىپردازيم ، اگر به خاطر تنبلى و در پى اسباب و علل نرفتن و كار نكردن براى امورى كه در ادامهء زندگى از آن گريزى نيست آن هم به دليل زهد ورزيدن باشد ؛ اين كارى است كه با سنّت خداوند در آفرينش ناسازگار است و شريعت و قانون بشرى هم آن را روانمىبيند . اين فقر و آنچه كه بر انسان وارد مىشود و توان كاستن يا دفع آن را ندارد در يك سطح نيستند ، چون اين يكى از ارادهء آدمى خارج است و موجب آن عللى است كه گاهى حكمت آن آشكار و گاهى پنهان است . شايد آنچه كه ابو طالب مكّى در قوّت القلوب آورده است تعريف دقيقى براى اين دو نوع فقر مختلف باشد . او مىگويد : « على ( ع ) فرمودند : « خداوند در ميان بندگانش ، هم پاداش فقر قرار داده است و هم عذاب . از نشانههاى فقر وقتى كه پاداش باشد آن است كه ، اخلاقش را نيكو مىگرداند و به اطاعت پروردگارش وامىدارد و از وضعش شكايت نمىكند و خداوند را على رغم فقرش شكر مىگويد ؛ و از نشانههاى فقر وقتى كه عذاب باشد آن است كه ، اخلاقش بد و نافرمان به خداوند و بسيار اهل شكوه و شكايت و بر قضاى الهى ناراضى . » ابو طالب مكّى در ادامه مىگويد : « اين نوع كه همان عذاب فقر است ، فقرى است كه پيامبر ( ص ) از آن به خدا پناه مىبرد و فقر نفس نام دارد . » قشيرى از ابو درداء و وى از پيامبر ( ص ) آورده است كه فرمود : « شما را از همنشينى با مردگان بر حذر مىدارم . گفتند : اى رسول خدا ! مردگان چه كسانىاند ؟ فرمود : « ثروتمندان . » چون آنها تنها بهواسطهء رفتن در راههاى فاسد از قبيل دروغ ، احتكار ، ربا و زير پا گذاشتن آبرو و ارزشها و ضايع ساختن حقوق مردم و يا گرايش به اسباب گمراهى ، يعنى پيروى از هواى نفس ، رواج گناه و نشر شبههها به ثروت و دارايى و دنيا دستيافتند ؛ گويى جانشان از روح ايمان خالى است و ظلمت شهوات و دود لذّتها آن را فراگرفته و تيره و تار ساخته است ؛ و قادر به پذيرش نور صفا نيست كه آنچه را كه در آينده به آن خواهد رسيد ، روشن نمايد و چنين روحى خوش ندارد كه نزد او از مصيبت و فقر و بيمارى و مرگ سخنى به ميان آيد ، چون اينها چيزهايى است كه لذّت دنيا را از بين مىبرد ؛ اينها احساس به گوهر و ذات دنيا را از دست دادهاند و از حقيقت آن دور گشتهاند و اينها در حقيقت كسانىاند كه مردهاند و در شهوات و خواستههاى خود دفن شدهاند .