صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
457
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
3 - فقر نفس يعنى حرص و طمع كه در حديث آمده است : كاد الفرقان يكون كفرا . كه در مقابل « الغنى غنى النفس » ( بىنيازى همان بىنيازى نفس است ) ، مىباشد . و يا مراد اين سخن است كه مىگويند : هركس قناعت را از دست دهد ، ثروت او را بىنياز نمىكند . 4 - فقر به خداوند ، كه در حديث حضرت ( ص ) به آن اشاره شده است : « خدايا ! مرا به فقر و نياز به سوى خودت غنى ساز و مرا به بىنيازى از خودت فقير مساز . » و اين آيه به همين مطلب توجّه دارد : رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ « 1 » . و لذا شاعر به آن توجّه كرده و گفته است : و يعجبنى فقري إليك ، و لم يكن * ليعجبني ، لو لا محبّتك ، الفقر « 2 » معناى مشهور در بين مردم از سخن حضرت ( ص ) كه فرمودند : « كاد الفقر أن يكون كفرا » همان از دست دادن نياز ضرورى و فقر ؛ و محروميّت او ، مشكل دستيابى به اسباب و عللى است كه به موجب آن فقر بر طرف ، نقص ، كامل و ضرر و زيان مرتفع مىگردد ؛ و كسى كه ابزار كسب روزى نداشته باشد و آنچه كه ادامهء زندگى را تأمين مىكند ، در اختيار نداشته باشد ، چنين كسى فقير است . اين معنا هرچند كه درست است ولى كم ارزشتر و كم اعتبارتر از آن معنايى است كه بصيرت راغب از آن پرده برداشت ؛ يعنى حرص و طمع . يعنى انسانى كه عمرش را در جمع مال صرف نمايد و تا يك نياز برآورده نشد به نيازهاى ديگر روى مىآورد ، و تا يك خواسته بر طرف نشد ، خواستههاى فراوانى وى را تشويق مىنمايند ، چنين كسى حريص است تا آنچه را كه در دست مردم هست و يا در دستشان نيست ، از آن خود نمايد و حتّى اگر خود نيازى هم نداشته باشد باز از تلاش بازنمىايستد و از انباشته كردن ، سير نمىگردد و از آنچه كه دارد قانع و راضى نيست . چنين كسى در حقيقت فقير است و حرص و طمع وى را به احساس نياز سوق مىدهد و حرص نياز به آنچه را كه صاحب نيست ، براى او به تصوير مىكشد . پس سخن على ( ع ) كه فرمودند : « اگر فقر ، يك انسان بود حتما وى را مىكشتم » به اين معناست . ما فقر را نه مىپذيريم و نه به
--> ( 1 ) - قصص ( 28 ) آيهء 24 : پروردگارا من ! به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم . ( 2 ) - فقرم به تو مرا به شگفتى وامىدارد ، و اگر محبّت تو نبود فقر ، مرا به شگفتى وانمىداشت .