صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
450
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
فطرت مىتوان گفت ، يك تكّه چوب تا زمانى كه شكل و صورتى به خود نگرفته ، تنها مىتوان آن را يك تكه چوب ناميد ، كه استعداد آن را دارد به شكلى كه سازنده مىخواهد درآيد . آنگاه كه به شكل تخت يا صندلى و يا هر شكل ديگرى درآيد ؛ پس نامگذارى آن ، به شكلى كه مىگيرد ، بستگى دارد . همچنين مىتوان دربارهء مواد اوّليهاى كه وارد جريان تغيير نشدهاند ، و به شكل و صورتى كه استعداد آن را دارند ، تبديل نگشتهاند ، چنين سخن گفت . فطرت در انسان همان مادّهء اوليّهاى است كه خداوند وى را بر آن آفريده و خالى از هر گونه اثرى است ؛ ولى آمادهء پذيرش هر اثرى است كه با آن در ارتباط باشد . فطرت نامش را از اعمالى كه كسب مىكند ، برمىگيرد ؛ اگر صلاح كسب كرد ، صالح است و اگر فساد ، فاسد . شريف جرجانى هم در تعريف فطرت به همين معنا نظر داشته است كه مىگويد : « سرشت آمادهء پذيرش دين . » منظور وى از دين ، شناخت و توحيد خداوندى ، لزوم پيروى از او و انجام تكاليفى كه به صاحب آن سرشت ، تكليف شده است . تفاوت بين فطرت و غريزه واضح است ؛ فطرت آمادگى آن را دارد كه از حالى به حال ديگر رشد كند و حالتهاى تازهاى به خود بگيرد ، امّا غريزه همچنان كه آفريده شده است ، باقى مىماند و استعداد تغيير و تحوّل ندارد . انسان تنها موجودى است كه صاحب فطرت است ، امّا حيوان و نبات داراى غريزهاند ؛ اين بدان معنا نيست كه بگوييم انسان از غريزهها خالى است ، بلكه در كنار فطرت داراى غريزه هم مىباشد و به او فرمان داده شد كه غريزه را تحت